صورتى كه مرگ يكى از شما و هنگام وصيّتش فرا رسد ، گواهى دو نفر مرد واجد عدالت از خود شما مسلمانها است » .
و همچنين آيهء 2 از سورهء طلاق : « در وقت طلاق دادن زن ، دو نفر مردِ داراى عدالت را حاضر كنيد » .
و توضيح دلالت دو آيه بر مقصود ، آن [ است ] كه كلمهء عدالت - كه به معناى استقامت است - در نزد عرف عام ، ظهور دارد در درستى و استقامت عملى كه همان مواظبت بر دستورات اسلام است ؛ چه آن كه بىترديد ، استقامت انسان در روش عملى خويش ، جز پيروى از اسلام نيست و با ملاحظهء اينكه در صحيحههاى گذشته ، عدالت ، صفت و ملكهء نفسانى معرّفى شده ، معلوم مىشود كه ذكر استقامت عملى در دو آيه ، به عنوان طريقيّت و حكايت از ماهيّت آن است و نه به عنوان بيان حقيقت ذى الطريق .
شرط پنجم - عدم اتّهام است
بدين معنا كه شهادت ، ظهور در جلب نفع شاهد براى خود و يا دفع ضرر از خود نداشته باشد ؛ پس شهادت در موارد زير و امثال آن ، نافذ نيست :
1 . جايى كه خود شاهد ، در مال و يا حقّ مشهودٌ به ، نصيبى دارد ؛ نظير شهادت شريك به نفع شريك ديگر در مال مربوط به هر دو .
2 . شهادت طلبكار به نفع بدهكار مفلس ؛ چه آن كه حصّهاى از آن به خود شاهد ، عايد مىشود .
3 . شهادت وصى و قيّم يتيم به نفع يتيم .
4 . شهادت عاقله در قتل خطاى محض ، مانند برادر و عمو ، به اينكه مثلًا شهود اثبات قتل ، عادل نيستند .
5 . شهادت وكيل و وصى به فسق شاهدهاى موكّل و موصى .
6 . شهادت يكى از دو شريك خانهاى ، مثلًا به اينكه شريك ديگر ، حصّهء خود را فروخته ؛ چه آن كه اگر او فروخته باشد ، شاهد مىتواند از مشترى ، اخذ به شفعه كند .
7 . شهادت شخصى عليه كسى كه سابقهء عداوت در جهت امور دنيوى ميانشان