آموختهاى ، نيست ؛ حقيقتْ اين است كه : تو داناى حكيمى .
گفته شده كه : اين سخن فرشتگان ، براي اظهار اين است كه : گفتنِ أتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ [ فيها ] اعتراض به حضرت حق نبوده ؛ بلكه سؤالِ محض بوده . ومراد از لَا عِلْمَ لَنَا اين است كه : علوم فرشتگان ، محدود است ؛ واز حدّ خاصّ ، تجاوز نمىكند ؛ وآنها قدرت استدلال واستنتاج از معلومى به مجهول بودن را ندارند ، چنانچه فرموده : وَما مِنّا إلّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ ؛ « 1 » وتو داناى به همه چيزى ، داناى بدون تعليم وداناى بدون سابقهء جهل . وحكيمى ؛ يعنى محكم كنندهء كار وكسى [ هستى ] كه هر فعلى از افعالش بر مبناى دقّت وصحت است . وتو داراى اتقان صنع در تكوين واتقان صنع در تشريع هستى .
[ تفسير آيهء 33 ]
قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَاالأْرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ . [ 33 ]
خداوند گفت : اى آدم ! فرشتگان را از أسامي آنها آگاه كن . پس چون آدم آنان را از اسامىِ مسمّيات ، آگاه نمود ، خدا فرمود : آيا به شما نگفتم كه همانا من غيب آسمانها وزمين وآنچه شما به زبانْ آشكار ودر دلْ پنهان داشتهايد ، مىدانم ؟
تذكّر
توهّم نشود كه نبوغ آدم در برابر فرشتگان ، بيان أسامي يا خود مسمّيات بود وهمه [ را ] خدا خود به أو آموخت . پس اين چه فضيلتى است بر أو ، در حالي كه اگر به فرشتگان نيز مىآموخت ، بيان مىكردند ؛ زيرا دانش فرشتگان ، برحسب استعداد ذاتشان محدود ونظير ضبط صوت يا كلماتي [ است ] كه به طوطى بياموزند ، برخلاف انسان كه تا حدّى غيرمحدود وقابل گسترش است ؟ پس اگر أسامي اشيا را به وى ياد داده بود ، فرشتگان ، استعداد حفظ همهء آنها را نداشتند ؛ واگر أسامي را با
هامش
( 1 ) . سورهء صافّات ، آيهء 164 .