تفسير :
« ملك » ، مصدر است « 1 » ومعنى حقيقي آن تسلط واستيلا وقدرت تصرف است « 2 » ، واز اينكه سليمان پيغمبر پس از طلب مغفرت بدون فاصله درخواست سلطنت بىمانند مىكند ، روشن مىشود كه وى علاوة بر آنكه اطمينان به قبولى دعاى خود داشته ، متوجه اين بوده كه سزاوار اين است انسان در مقام دعا ودرخواست حاجت از خداوند عظيم ، همت والاتر كند وهمهء حاجتها واز همهء خيرات ودر هر امرى حد اعلاى آن را بطلبد ؛ چنانكه در اين باره روايات زيادى از اهلبيت عليهم السلام رسيده است .
مطلب قابل توجه آنكه دو اشكال به مضمون آية شده است : أول آنكه در كيفيت درخواست سليمان بويى از بخالت نفس - كه مناسب شأن أنبيا نيست - ، استشمام مىشود ؛ زيرا أو مىگويد : سلطنتى به من عطا فرما كه سزاوار هيچ شخصي نباشد .
بدين معنى كه ملك مزبور بزرگتر وپرارزشتر از حال ديگران بوده ومثلًا چنان باشد كه منصب تدريس دانشگاهى را به دانشجويى عطا كنند . پس سليمان پيغمبر بالملازمه رضا به لياقت ديگران ويافتن ملك عظيم نداشته ، واين خلاف شأن پيمبران است وگويا درخواست دارد كسى بدان پايه نرسد كه لياقت داشتن آن ملك را پيدا كند .
پاسخ آنكه آرزوى درخواست مقام بلند وفوق همهء مردم ، امر قبيح وحاكى از بخالت نيست . مثلًا اگر كسى بگويد : خدايا مرا در مرحله علم وعمل يا مقام وثروت از همهء بندگانت بالاتر قرار ده ، دعايى منكر وزشت نخواهد بود . گرچه لازم كلام آن است كه ديگران از أو كمتر باشند واين نحوه لازم نه مراد اصلى گوينده است ونه مستلزم حسد يا بخالت . پس گويا سليمان مىگويد : مقام مرا از همه بالاتر قرار ده وبه تناسب آن مقام سلطنت ده كه بالطبع آن سلطنت وملك ، سزاوار حال ديگران نخواهد شد .
هامش
( 1 ) . روض الجنان وروح الجنان ، ج 1 ، ص 76 .
( 2 ) . المفردات في غريب القرآن ، ص 774 ( ملك ) .