تبصره
نكتهء قابل توجه آنكه در آيهء ( 30 ) كه شروع به بيان حال سليمان مىشود ، كلمهء اوّاب گفته شده ودنبال آن دو مطلب نقل شده كه هر يك حاكى از ترك اولايى است كه وى پس از وقوع آن رجوع وانابه نموده است : يكى غفلت از ذكر واشتغال به اسبان ؛ دوم توجه به أسباب تنها ، وحاصل عمل وى در هر دو آزمايش رضايتبخش نبوده ولذا در هر يك از دو قضيهء مصداقى براي اوّاب پيدا شده است .
اينجاست كه فاصلهء ما بين امتحان حضرت سليمان وامتحان حضرت إبراهيم كه در آيهء زير اشاره شده ، روشن مىشود .
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً . « 1 » به ياد آن هنگام باش كه ابراهيمِ پيامبر را خدايش به وسيله مطالبى آزمايش كرد . وى مواد امتحانى را به سزا انجام داد . خدا به أو گفت : من تو را به رهبرى جامعه نصب كردم .
وهمچنين در آيهء ديگر وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى ؛ « 2 » ابراهيمى كه مأموريت خويش را به سزا ايفا كرد . البتة اين بيان تنقيص مقام سليمان نيست ؛ بلكه مراد آنكه پيامبران الهى داراى مقامهاى متفاوتاند :
لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ . « 3 » وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ . « 4 » بحث ششم بيان درخواست سلطنت خاصه وفلسفه آن كه مىگويد :
وَهَبْ لِي مُلْكاً لَايَنْبَغِي لِأِحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ . « 5 » به من اى پروردگار ! ملكي مبذول فرما كه پس از من براي احدى سزاوار نباشد ؛ چه آنكه حقّاً تو بخششگر بىعوضى .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 124 .
( 2 ) . سورهء نجم ، آيهء 37 .
( 3 ) . سورهء انفال ، آيهء 4 .
( 4 ) . سورهء اسرا ، آيهء 55 .
( 5 ) . سورهء ص ، آيهء 35 .