وجود آمدن مسببات اثر دارند ؛ چنانكه مشيتاللَّه نيز بىدخل وتأثير نيست . اما از نظر كيفيت تأثير ارادهء الهى واينكه شركت مشيتاللَّه وواقع شدن آن در جنب علل اصلى به نحو جزءالعلة يا به نحو شرط ويا به نحو عدم مانع است ، از ظواهر أدله استفاده نمىشود وحداقل آن احتمال سوم است كه پذيرفتن آن نيز فعلًا بلامانع به نظر مىرسد .
بحث دوم أو بندهء نيكو بود ؛ زيرا أواب بود . كلمهء « اوّاب » را قبلًا معنى كرديم ( توجه پيشه ، وپيوسته به خدا رجوع كننده ) به آخر آيهء 17 مراجعه شود .
بحث سوم بيان چگونگى حادثهاى است كه سليمان را رخ داده ومفسّران را در اين مقام سخن مختلف است ؛ لكن مقتضى است ابتدأ به شرح كلمات وسپس به مطالب آن توجه شود .
« صافِنات » جمع « صافِن » است . يعنى : اسبى كه در حال ايستادن تكيه به يك دست ودو پا كند وسر ناخن دست ديگر را بدون تكيه روى زمين گذارد . « 1 » اين حالت در أسب حكايت از نجابت وارزش آن دارد ؛ پس لفظ « صافنات » كناية از اسبان نجيب وپرقيمت است . « جياد » ، جمع جواد يا جود است ، كه هر دو به معنى تندرو وسريعالسير است . « 2 » « احبَبتُ » فعل متكلّم وحده است از دوست داشتن كه در اينجا به قرينهء كلمهء « عَنْ » ، معنى اعراض را نيز دربردارد . « 3 » « حُبَّ الْخَيْرِ » مفعول مطلق است و « خَير » به معنى مال « 4 » ومراد اسبها « 5 » است . پس معناى جمله اينكه : اسبان را طورى دوست داشتم كه سبب غفلت واعراض من از ياد خدا شد : إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ حبّاً مُعْرضاً عَن ذِكْرِ رَبِّي .
« تَوارَتْ » يعنى مخفى وپنهان شد ومرجع ضمير خير است . « 6 » يعنى اسبان در پشت پرده تاريكى يا دورى پنهان گشتند . « رُدُّوها » ، امر است به فراشان ومتصديان
هامش
( 1 ) . مجمع البيان في تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 739 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان ، ص 740 .
( 4 ) . همان ، ج 10 ، ص 803 .
( 5 ) . همان ، ج 8 ، ص 740 .
( 6 ) . همان ، ص 741 .