وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ . « 1 » أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبّاً ثُمَّ شَقَقْنَا الأْرْضَ شَقّاً فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبّاً . « 2 » وحل مطلب آنكه در نظاير اين موارد يكى از سه فرض را به نحو كبراى كلى بايد پذيرفت : أول آنكه قائل شويم تمام آنچه كه به نظر ما معلول ومسبب است ووجود آن را افاضه شده از علل تكويني مىبينيم . معلول بلاواسطهء ارادهء خداوندى است وعلت اصلى فقط مشيتاللَّه است كه مقارن علل ظاهري افاضهء وجود مىكند وعلل ظاهري را دخلى در معلولات نيست ، واين اشتباه است كه مىپنداريم مثلًا پنبه را آتش مىسوزاند وآتش را آب خاموش مىكند .
بنا بر اين قانون كلى سببيت ومسببيت وتأثير وتأثر را در عالم تكوين جز درباره مشيتاللَّه مصداقى نيست وعلل وأسباب - كه به صيغهء جمع آورده مىشود - ، برگشت به يك علت دارد كه آن ارادهء خالق أشياء است .
اين قول را برخى از قدماي علما قائل بودند كه مىگفتند : « جَرَتْ عادَةُاللَّهِ عَلى خَلْقِ الْمُسَبَّباتِ عِنْدَ تَحَقُّقِ اسْبابِها » . « 3 » ولى على الظاهر أرباب عقيدة فوق اين ادعا را در اعمال مكلفان وكردار صادره از اختيار نكردهاند ؛ زيرا اينها مربوط به خود مكلفان ومعلول ارادهء خودشان است .
دوم آنكه معتقد شويم مؤثر در معلولات فقط علل تكويني وظاهري است ، ومشيتاللَّه را هيچگونه دخالتى در آن نيست يا بدان جهت كه مبدأ وصانعى در كار نيست ويا آنكه هست . لكن أو نخستين علت ، وعلة العلل را ايجاد كرده وبه حال خود واگذاشته كه هر معلولي در صورت تسلسل علل مستقيماً وبالاستقلال افاضه شدهء علت قبلي مىباشد .
سوم آنكه معتقد شويم هر دو امر ( ارادةاللَّه وعلل تكويني ) دخالت بالفعل در
هامش
( 1 ) . سورهء انعام ، آيهء 84 ؛ سورهء أنبيا ، آيهء 72 ، سورهء عنكبوت ، آيهء 27 .
( 2 ) . سورهء عبس ، آيات 25 - 27 .
( 3 ) . إحقاق الحق ، ج 1 ، ص 112 ( با كمي تفاوت در تعبير ) .