آن است كه هم چنانكه در ميدان مبارزه وجنگ ، پيكاركننده مغز خود را از فكر مال ، ثروت ، زن ، فرزند ، كسب ، تجارت ، شأن ومنصب تهى مىكند « 1 » وفقط متوجه هدف خاصي ( شكست دادن دشمن وتحصيل پيروزى ) مىشود . شخص عبادتكننده نيز درون خود را بايد از غيراللَّه خالى كند وفقط متوجه ذات صفات آثار ، فرمان وپاداش أو باشد .
سوم : راجع به مخاصم مذكور در اين آيات آيا مورد نزاع چه بوده ؟ وآيا مسأله از قبيل استفتاء بوده يا استقضاء ؟ ظاهر آنكه نزاع طرفين بر سر ميشى مربوط به مطرح كننده نزاع بوده كه صاحب نود ونه ميش مىخواسته آن را مالك شود .
بنا بر اين محتمل است ترديد طرفين در حكم شرعي موضوع ، ومراجعه به داود از قبيل مراجعه عامي به مجتهد ومتخصص فن بوده ودر جر وبحث مسأله وتشخيص حكم آن يكى بر ديگرى غالب شده به قرينهء جملهء وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ ومراجعه به داود كردهاند . البتة روشن است كه شك وترديد در حكم كلى مورد استفتاء ، ومرجع امر را مجتهد يا مقلّد نامند .
احتمال ديگر اينكه نزاع طرفين درباره موضوع بوده نه حكم كه مثلًا فرد غنى مدعى خريدن آن وديگرى منكر آن بوده وترديد در چنين امر مورد قضاوت ومرجع فيصل دهنده را قاضى وحاكم نامند وظاهر آية به قرينهء كلمهء « خصومت » وكلمهء « حكم » كه غالباً در مورد قضاوت استعمال مىشود ، احتمال دوم است .
بنابر هر دو احتمال ، كلمهء خلطاء بيانگر اين امر است كه گوسفندان به هم مخلوط بودهاند ؛ چون خلطاء أعم است از شركاء در أموال شخصي وأموال عمومى ؛ زيرا همهء مردم در استفاده از مواهب زمينى سهيماند . پس اين آية تعدى وتزاحم انسانها را در تملك وحيازت مباحات نيز شامل مىشود .
نيز مىتوان گفت اين قضية اصلًا از دو مورد فتوى وقضاء خارج است وطرفين
هامش
( 1 ) . همان .