نيز بايد توجه داشت كه معبودات بشرى ، اختصاص به بتها - كه از قبيل جماداتاند - نداشته ؛ بلكه جامعهء بشرى در طول تاريخ ، براي خود خدايان گوناگونى اتخاذ نمودهاند ؛ مانند : گوساله ، گاو ، فرشته ، انسانهاى صالح وبرجسته چون عُزَيْر وعيسى ؛ وانسانهاى ناصالح وستمگر چون نمرود ، فرعون ، شياطين ، هواي نفس وغيره . أغلب اينها فعلًا منقرض شده وآنچه باقي مانده پرستش طاغوتها وهواهاى نفساني است كه اخس وبىارزشترين معبوداتاند .
بالجملة مضمون آيهء مورد بحث ، معارضه با نخستين كلمهاى است كه در طليعهء دعوت پيامبر أكرم واقع شده است ؛ زيرا مفاد آن كلمه نفى كردن آلهة وخدايان غير اللَّه است ، ومضمون اين آية به مقتضاى استفهام انكارى اثبات خدايانى غير خداى بزرگ است . از اينرو است كه مىفهميم اين سورهء شريفه ، از نخستين سورههاى نازل شده است كه از توحيد آغازيده وخدايان ديگر را از رسميت انداخته است . « 1 » البتة خيال نشود مفاد آية اختصاص به عصر نزول آن دارد وفقط يك بحث تاريخي خشك ، از كفار قريش به ميان آمده ؛ بلكه اين منطق - كه عبارت از مخالفت با توحيد ذاتي وصفاتى است - ، الان هم در جامعهها حاكم است .
تفسير آيهء 6 و 7
وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ .
مَا سَمِعْنَا بِهذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ .
اشراف قريش را سخن جدى اين شد كه به يكديگر گفتند : به مشى وروش خود ادامه دهيد ودر اعتقاد خود بر خدايان شكيبا باشيد ؛ زيرا اين مطلب حادثهاى پيشبينى شده است .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان في تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 340 ؛ الدر المنثور ، ج 5 ، ص 295 .