وبالجملة ، كفار قريش ، بتهاى خود را به نام اله مىناميدند ؛ زيرا آنها معبود قريش بود يا آنكه مدعى بودند كه بتان از همهء مقاصد وبواطن كارشان آگاهاند وبر تدبير أمور ودفع شرور وجلب سود ومنافع به سوى آنها مقتدر وتوانايند وكيفيت علم وقدرت وتدبير وتصرف آنها را نمىشود فهميد وخردهاى بشرى در اين مرحله عاجز است ؛ پس آنها موجودات متحيرٌ فيها هستند .
ناگفته نماند كه آنها بتهاى خود را خدايى بدان أوصاف كه ما به خداى عظيم معتقديم ، نمىديدند وچنان نبود كه آنها خالق اصلى جهانيان را منكر باشند ؛ بلكه به خداوند عظيم معتقد بودند وبتها را خدايان پايينتر در سيطره وارادهء خداى بزرگ مىپنداشتند واراده وتدبير وتصرف اينها را معلول مشيت أو مىديدند ؛ چنانچه قرآن مجيد حكايت مىدارد :
1 - وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَاللَّهِ . « 1 » آنها به غير خدا چيزى را مىپرستند كه نه ضررى به آنها دارد ونه سودى ومىگويند اينان شفيعان ما در نزد پروردگارند .
2 - أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى . « 2 » آگاه شويد كه استحقاق طاعت خالص وبىشائبه از آنِ خداوند است وكساني كه غير أو را بر خود سرپرست گرفتهاند ، مىگويند : اينان را پرستش نمىكنيم جز بدان منظور كه ما را مقرب درگاه أو مىكنند .
بلكه از برخى آيات استفاده مىشود كه أغلب يا همهء پيشينيان كفار نيز چنين بودهاند كه مثلًا قوم دقيانوس با اينكه خدايانى اتخاذ كرده بودند خداى بزرگ را نيز قائل بودهاند ؛ چنانچه از زبان أصحاب كهف مىخوانيم :
هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْ لَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ . . .
هامش
( 1 ) . سورهء يونس ، آيهء 18 .
( 2 ) . سورهء زمر ، آيهء 3 .