كه فهميدهترند يا بزرگسالاند اينطور نباشد وبه تعبير ديگر در تودهء مردم مطلب همين است ودر خواص برعكس اين . لذا در حق غالب مسلمين مثلًا ترس از عذاب اخروى وعذاب قبر وجهنم ، بيش از وعدهء بهشت مانع از معصيت است .
پس كثرت استعمال « نذير » و « منذر » خالى از اشاره به اين معنى نيست .
پنجم بيان سبب اطلاق « ساحر وكذّاب » است . سحر كلمهاى است معروف ولى داراى مفهومي مجمل ومشتبه . از مصاديق آن اينكه ساحر عملي انجام دهد كه تصرف در بعضي از حواس ظاهرهء انسان كند وامرى غير واقع را واقع نشان دهد ؛ چنانچه مىفرمايد :
سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍ . « 1 » جادوگران فرعون ، چشمان مردم را جادو كردند وآنها را به رعب افكندند وجادويى بزرگ انجام دادند .
وديگر اينكه تصرف در روح أو كند وعلاقة أو را موقتاً از بدن قطع كند وبه جايى روانه كند يا مطلبي از أو به وسيلهء زبان مسحور بپرسد .
وديگر اينكه ساحر رابطهاى با موجودات ذوات عقول نامرئى پيدا كند وبه وسيلهء آنها مطالبى از گذشته يا آينده يا از مكان دوردست فراگيرد وخبر دهد . « 2 » به هرحال ، حقيقت سحر ارائه دادن امرى شگفتآور است ، به هر نحوى وسببي انجام يابد . فعلًا سخن در تعريف جامع ومانع جادو نيست وجهت استعمال اين دو صفت ونسبت اين دو امر به پيامبر اين است كه قوام نبوت هر پيغمبرى به دو چيز است :
نخست : اظهار معجزه واقامهء دليل بر نبوت خود تا آن را اثبات كند .
دوم : بيان محتواى مدّعا وابلاغ برنامهء خويش از أصول وفروع وغير . وچون قريش معتقد به نبوت پيامبر نشدند وبدين گمان كه نبايد پيامبر از جنس بشر باشد يا آنكه از طايفهء امّى انتخاب شود ، منكر رسالت آن حضرت شدند ، قهراً آنچه أو براي
هامش
( 1 ) . سورهء أعراف ، آيهء 116 .
( 2 ) . مخزن العرفان در علوم قرآن ، ج 2 ، ص 6 ؛ الميزان في تفسير القرآن ، ج 1 ، ص 244 .