پس كم بودن اين مهلت الهى نسبى است . ونيز در مقايسه با حيات اخروى ، زندگى دنيا هر چند سالى هم كه به طول انجامد ، بسيار اندك است ؛ چنان كه زندگى در رحم مادر نسبت به زندگى دنيا دورهاى كوتاه مدت به شمار مىرود ؛ زيرا انسان داراى چهار نوع ويا چهار دوره زندگى است .
دورههاى زندگى
1 . زندگى در مدتي كه دوران قبل از آمدن به دنيا را مىگذراند ودر رحم مادر است .
2 . زندگى در دنيا كه به مدت زندگى أو ، از تولد تا مرگ محدود مىگردد .
3 . حيات برزخي كه در فاصله ميان دنيا وآخرت قرار دارد .
4 . حيات اخروى كه با محشور شدن وحضور در قيامت آغاز شده وسپس انسان به جايگاهى كه خود در دنيا براي خويش ساخته است ، رهسپار مىشود ؛ بهشت يا جهنم . واين حيات جاودانى وهميشگى است . پس زندگى انسان در دنيا اگر ساليان دراز هم به درازا كشد وعمر نوح پيدا نمايد ، باز در مقايسه با حيات پاينده آخرت كوتاه مىباشد .
پايان كفار ، عذابي دردناك
سپس به كفار هشدار مىدهد كه حيات آنها به همين چند روزه زندگى دنيا ختم نمىگردد ، بلكه در آن جهان به طور جاويدان خواهند زيست وبه حساب عقايد واعمالشان به صورت دقيق رسيدگى مىشود :
ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَى عَذَابٍ غَلِيظٍ ؛
آنچه با عمر دنيوي انسان پايان مىگيرد طغيانها وعصيانهاى اوست .
سپس در آخرت به تحمل عذاب شديد مجبورشان خواهيم نمود . البتة اين شدت ، همچنان كه به شدت كمّى ، يعنى به طولانى بودن مدت تحمل عذاب اشاره دارد ، به شدت كيفى ، يعنى به دردناك بودن آن نيز توجه مىدهد .
بعضي از مفسرين گفتهاند :
خداوند مىخواهد به كفار بفرمايد : خيال نكنيد در دنيا از حيطه قدرت ما