نعمتهاى زندگى است . ومنظور قرآن ، آن عده از مردمى مىباشند كه على رغم مشاهده معجزات پيامبر وشنيدن پيام آسمانى أو ، راه كفر وعناد را در پيش گرفته وحاضر به پذيرش اسلام نبودهاند .
چرا خداوند به كفّار فرصت مىدهد ؟
در اينجا اين سؤال به ذهن مىآيد كه چرا خداوند متعال اصلًا چنين فرصتى در اختيار كفار قرار داده وبه مجرد سرپيچى از پذيرش پيام الهى به زندگى آميخته به كفرشان پايان نمىدهد ؟
صرف نظر از آيهء فوق ، اين پرسش در مورد افراد فاسق نيز مطرح است كه چرا خداوند به اين گونه افراد - كه سراسر زندگانىشان به گناه ومعصيت سپرى مىگردد فرصت ادامه حيات مىدهد ؛ مثلًا هفتاد سال به يك شخص تبهكار عمر مىدهد وأو تمام اين مدت طولانى را به فسق وفجور ومىگذراند ؟ آيا بهتر نيست كه هر چه زودتر به عمر اين قبيل افراد پايان داده ويا حداقل ، قدرت انجام گناه را از آنان سلب فرمايد ، تا گناهى از آنها سر نزند ؟ !
پاسخ اشكال
اين سؤال اختصاصى به كفّار عصر نزول اين آية ندارد ، بلكه مىتواند در هر زماني مطرح باشد ، ولى پاسخ آن روشن است ؛ چه اين كه خداوند پيش از خلفت انسان ، پروندهاى به نام « لوح محفوظ » براي جميع افراد بشر گشوده وخصوصيات زندگى هر انساني را كه تا دامنه قيامت ديده به دنيا مىگشايد واز آن جمله ميزان روزى ومدت زمان حيات أو را در آن ثبت وضبط فرموده وآن را با فرشتگان در ميان گذاشته است . بنا بر اين ، اگر پس از آمدن انساني به دنيا وگرايش أو به كفر ويا انجام معصيت ، جان أو را در نيمه راه زندگى بگيرد ويا به واسطه ابتلاى به بيمارى أو را از استفاده از روزى معينش محروم گرداند ، بر خلاف وعده ونوشته خود عمل نموده و « كريم » يك چنين كارى انجام نمىدهد . واگر چنين نمايد ، مىتوانند فرشتگان بگويند : خداوندا ، براي فلان انسان - مثلًا - هفتاد سال عمر تعيين نموده بودى ، چرا