تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مبسوط — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
مىتواند دو درجه‌اى باشد ، ولى در فروع دين يك درجه بيشتر وجود ندارد . توضيح مطلب ، اين كه در أصول دين هر كس مىتواند براي هر اصلى يك دليل ساده داشته باشد تا پايه اعتقادش را به آن محكم نمايد ؛ مثلًا بگويد : براي اين جهان ، خالقي يكتا وجود دارد ، به اين دليل كه اگر يك ساختمان معمولى بخواهد بنا شود ، نيازمند به بنّايى است وهيچ گاه اتفاق نمىافتد كه صبح از خواب بلند شويم وببينيم ساختمانى در نقطه‌اى خالى خود به خود بالا رفته ودر وپنجره در آن كار گذاشته شده است . آيا اين بناى باعظمت آفرينش را ممكن است باني وخالقي نباشد وخود به خود به وجود آمده باشد ؟ در روايت است كه پيامبر أكرم صلى الله عليه وآله با أصحاب از راهى مىگذشتند ، پيرزنى در كنار راه مشغول نخ‌ريسى بود . پيامبر از أو پرسيد : چگونه خدا را شناختى ؟ پيرزن دست از كار كشيد وگفت : اگر دست من اين دوك را به حركت نياورد ، حركت نخواهد كرد . پس اين جهان پهناور چگونه مىتواند بدون خالقي در حركت باشد ؟ پيامبر سپس روى به أصحاب نموده وفرمود : « عليكم بدين العجايز » . اين همان دليل انّى است كه عبارت از پى بردن به مؤثر از راه اثر است ودر بحث گذشته به آن اشاره شد . ويا در مورد أصل نبوت مىتواند به اين دليل قناعت نمايد كه چون ادعاكننده داراى معجزاتى هست ، پس راست مىگويد وپيامبر است ونيز در مورد معاد بگويد : اگر ظلم كردن وتحت ستم قرار گرفتن ، هر دو ، به همين عالم ختم شود وروزى براي رسيدگى به كار ظالم وگرفتن داد مظلوم نباشد ، بىعدالتى جهان را فرا خواهد گرفت . بنا بر اين ، لازم است چنان روزى وجود داشته باشد كه همان معاد است . چنان كه مىبينيم ، اين‌ها همه دلايل ساده‌اى هستند كه هر كس مىتواند براي خويش استدلال نمايد ، ولى اين يك مرحله از اجتهاد در أصول دين است . مرحله دوم آن ، اين است كه براي هر يك از اين أصول ، دلايل مختلف علمي داشته باشد ونيز براي مسائل متفرّع بر آنها نيز دلايلى جداگانه اقامه نمايد ؛ مثلًا بگويد به اين دليل خداوند داراى صفات ثبوتية است وبه اين دليل جبر وتفويض باطل است وبه اين