فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا ؛ « 1 » هنگامى كه ما بخواهيم ، جامعهاى را به سقوط ونابودى كشانيم ، امر مىكنيم به اشراف وافراد مترف آن ( كه در برابر احكام الهى خاضع گردند ) ، لكن آنها راه فسق وتبهكارى را پيش گرفتند . پس تنبيه وهلاكت سزاى آنان بود .
پس آنان را هلاك ونابود ساختيم .
لازم به تذكر است كه قريه هر جا در قرآن استعمال شده ، به معناى جامعه ومجتمع است ، نه به معناى روستا وده ، وفسق عبارت از خروج از أطاعت وسرپيچى است كه يكى از نمونههاى روشن كفران نعمت وعدم شكر نعمتهاى الهى مىباشد .
اميدواريم روزى فرا رسد كه همه دانشمندان واطبا ما تعهد بيشترى نسبت به جامعه احساس نمايند وچنين نباشد كه در بعضي از شهرها مانند تهران ، پزشكان متخصص فراوان باشند ، ولى در شهرها ونقاط دورافتادهاى مانند زابل وبعضي نقاط ديگر پزشك متخصص نداشته ويا اين كه در حد نياز در آنجا نباشند ؛ اگر چه امروز هم پزشكان ما معمولًا نسبت به جامعه وانقلاب احساس تعهد نموده وواقعاً خدمت مىنمايند .
خودمحورى ، كفران نعمت است
در هر صورت هر انسان بايد با خود اين محاسبه را پيوسته داشته باشد كه در برابر نعمتهاى الهى آيا شاكر است يا خير ؟ هر عضو از اعضاى انسان شكر مخصوصى دارد ؛ مثلًا زبان انسان را اگر در جهت منافع جامعه سخن بگويد ، شكر نعمت را انجام داده واگر براي تخريب وتضعيف يك جامعه صالح به كار افتد ، كفران نعمت نموده است . انسان بايد فكر كند كه آيا تمام نيروى فكرى وجسمي خود را در خدمت مصالح شخصي خود قرار داده ويا براي جامعه واسلام هم خدمتي مىكند
هامش
( 1 ) . سورهء اسراء ، آيهء 16 .