نيازهاى واقعي ومصالح فردى واجتماعي بشر نيست . از اين رو ، قرآن به صفت « حكيم » ، توصيف شده ودر سورهء « طه » آمده است :
ذلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ ؛ « 1 » اين است آنچه پروردگار تو از حكمت به تو وحى نمود .
حكمت در انسان
حكمت وقتي در بارهء انسان به كار مىرود ، نيز معناى خاص خود را دارد ؛ مثلًا مىگوييم : لقمان مردى حكيم است . حكيم بودن لقمان به اين معناست كه از نظر عقل وخرد به اندازهاى نيرومند وقوى است كه مطالب وواقعيات را درست وخوب درك نموده ودر بارهء آنها همان گونه صحيح وواقعگرايانه سخن گفته است .
وبه همين دليل سخنان حكمتآميز أو در كتاب خداوند براي پند واندرز مردم نقل شده است . أو اين خود دليل اهميت آنهاست واگر به « مستقلات عقلية » حكمت اطلاق مىشود نيز به همين دليل است كه با واقعيات ارتباط دارند .
براي توضيح بيشتر بايد مثالي بياوريم : عقل انسان ، مانند يك كشور ، واردات وصادراتى دارد ؛ واردات عقل ، درك ودريافتهايى است كه از حوادث ورويدادها ومطالب علمي وغيره مىنمايد ، وصادرات آن ، أفكار وانديشههايىاست كه در عمل ويا در سخن ، به صورت ابتكار واختراع وتأليف وسخنرانى وموعظه وغيره ظاهر مىشود . بدين ترتيب ، مىبينيم كه رابطهاى مستقيم ميان دريافت وبازدهى عقلي وجود دارد .
سخنان لقمان حكيم
از كلمات حكمتآميز لقمان - كه در قرآن كريم آمده است - يكى اين است كه :
لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ .
در اين سوره ، كلمات حكيمانه ديگرى هم از أو نقل شده است ، ولى از آن جهت
هامش
( 1 ) . سورهء اسراء ، آيهء 39 .