نمىشود ؛ مثلًا در همين سورهء لقمان مىخوانيم :
إنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ . « 1 » اما حكمت خداوند به همان معناى حكمت لقمان نيست . حكيم بودن خدا به اين معناست كه آنچه آفريده است ، از كوچكترين موجودات ذرهبينى گرفته تا بزرگترين پديدههاى آفرينش ، از نظر هماهنگى با محيط ، مقاومت در مقابل واكنش هاى طبيعت وقابليت براي تداوم وبقا وساير شرايط لازم از استحكام واتقان حساب شدهاى برخوردار است . ولذا در سورهء « نمل » مىخوانيم :
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ ؛ « 2 » به كوهها مىنگرى ، در حالي كه مىپندارى كه آنها جامد وساكناند ؛ در صورتي كه به سرعت ابر در حركتاند ، صنع خداست كه هر چيز را به طور متقن ومستحكم پديد آورده وبه آنچه انجام مىدهيد ، احاطه دارد .
حركت زمين
اين آية از جمله آياتي است كه اعجاز علمي قرآن را به ثبوت مىرساند ؛ زيرا قرآن در زماني خبر از حركت زمين داد كه جهان آن روز به طور يكپارچه زمين را ساكن وبىحركت مىپنداشت وحتى پس از حدود ده قرن - كه اين مسأله براي نخستين بار در غرب توسط گاليله وكپرنيك مطرح شد - با انكار وواكنش شديد كليسا مواجه گرديد .
قرآن در اين آية ، گرچه اشاره به حركت كوهها مىكند ، ولى طبيعي است كه كوه جداى از بقيه كرهء زمين نيست . وبنا بر اين ، حركت كوه به منزله حركت زمين نيز مىباشد وكوه از اين رو كه به واسطه استوارى ومحكم بودن هميشه ضربالمثل بشر بوده وهر چيز وهر كس استوار وپابرجا را به آن تشبيه مىكنند ، لذا از ميان
هامش
( 1 ) . سورهء لقمان ، آيهء 27 .
( 2 ) . سورهء نمل ، آيهء 88 .