يَعْلَمُ ما بَيْنَ أيْديهِمْ ؛ ضمائر جمع مذكّر ، راجع است به فرشتگان وانسانهاى شفاعتكننده وشفاعتشونده ، كه از كلمهء مَنْ ذا الَّذى استفاده مىشوند ؛ يعنى :
خداوند ، به آنچه پيش از خلقت آنها وآنچه پس از مرگ وفناى آنها است ، مىداند . پس انحراف وخطايى در شفاعت ومورد ونتايج آن ، رخ نمىدهد ؛ ولى هرگز آنها نمىتوانند به چيز اندكى از علم خداوند ، احاطه نمايند ، جز به آنچه بخواهد از أمور غيبى ، به فرشتگان وأنبيا خبر دهد .
وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضَ ؛ تخت سلطنت وحكومت وگسترهء علم أو همهء آسمانها وزمين را فرا گرفته ؛ ونگهدارى آنها بر خداوند ، دشوارى وسنگينى نمىآورد ؛ وأو صاحب برترى ذات وصفات وبزرگ وبزرگوار است .
[ تفسير آيهء 256 ]
لا إكْراهَ في الدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ . [ 256 ]
دين در اين آية ، مجموعهء توحيد وأصول عقايد است ؛ ومراد ، اكراه بر پذيرش آن است ؛ ومورد آية ، مشركان وكفّار غير معتقد به مبدأ ومعاد از أهل درك ومنطقاند كه توان فهم معارف را دارند ونيز أهل كتاب از يهود ونصارا .
هدف از آية ، اين است كه : طبق قوانين اوّلىِ اسلام ، اجبار واكراهى در پذيرش دين نيست .
وقَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ در مورد تحليل است ؛ يعنى : پس از آن كه از راه حجّت وبرهان ومنطق ، پيامبر وقرآن [ و ] حقّ از باطل وهدايت از ضلالت روشن شد ، اكراه معنا ندارد . وبنا بر اين ، اگر منكران مبدأ ومعاد ، توان درك مطالب نداشته ومُصرّ بر تقليد باشند ؛ ويا آنانكه توان درك معارف دارند ، حاضر به شنيدن دعوت واقامهء حجّت نباشند ؛ ويا پس از اثبات ، عنادانه نپذيرند ؛ بىترديد ، طبق عقل ونقل ، بايد أو را مجبور به پذيرش دين - هر چند به زبان وظاهر - نمود ، تا نفيسترين گوهر عالم وجود وهدف اصلى خلقت ، يعنى اعتقاد به توحيد وأصول