تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مبسوط — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
يَأْتى بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذى كَفَرَ وَاللَّهُ لا يَهْدى الْقَوْمَ الظّالِمينَ . [ 258 ] آيا به ديدهء دل ننگريستى به كسى كه با إبراهيم ، دربارهء پروردگارش ، به محاجّه وستيزه برخاست . أو طاغىِ متكبّر ، نمرود ، فرزند كنعان ، نخستين مدّعى ربوبيّت در روى زمين بود ، كه از طرف خداى أصل ، ربّ زمين ومتصدّى تربيت أهل آن است . أو به سبب طغيان وكفران نعمت ملك ، كه خداوند به أو داده بود ، محاجّه مىكرد ؛ ويا به خاطر ملك معنوي وسلطهء الهى بر دل‌ها ، كه خدا به إبراهيم عطا كرده بود ، ستيزه داشت . ومحاجّه اين بود : آن‌گاه كه إبراهيم گفت : اين ، پروردگار من است كه زنده مىكند ومىميراند . أو گفت : من ، زنده مىكنم ومىميرانم . دستور داد يك زندانى محكوم به قتل را آزاد كنند ويك زندانى را بكشند . إبراهيم گفت : خداوند ، اين خورشيد را در اوّل هر روز ، از جانب مشرق ، بيرون مىآورد ، تو آن را يكبار از جانب مغرب بيرون آر . پس ، آن كه كفر ورزيد - يعنى نمرود - مبهوت گرديد . وخدا ، ستمكاران را هدايت نمىكند . بحث تاريخي ظاهراً كسى از طايفهء بشرى ، مدّعى الوهيّت نبوده ؛ ، كه بگويد : أو خداى واجب الوجودِ جامعِ صفات كماليّه است ؛ هر چند طايفهء نصارا ، نسبت به خدا ، قايل به تجربه در الوهيّت شده‌اند ؛ ونمرود ، مدّعى ربوبيّت بر روى زمين بوده ، كه زير نظر خداى أصل ، متصدّى تربيت موجودات زمينى است . باران ، مىريزد ، مىروياند ، زنده مىكند ومىميراند . وظاهراً راجع به بيرون از محيط كرهء زمين ، ادّعايى نداشته [ است ] . واز اين رو ، راجع به كلام اوّل إبراهيم ، جواب داده كه : من ، اين كارها مال من است ، نه خداى أصل . وچون إبراهيم ، خورشيد را ذكر كرد ، فرو ماند ونگفت :
تفسير مبسوط — صفحة 207 | الشيخ علي المشكيني / جواد فاضل البخشايشى