وحى شده بود ؛ لكن شعاع نبوّت وتعليم وتربيتش روشن نيست . وشيث واوصياى أو به نوح ، حجّتهاى باطن ومغمور ؛ واز ترس قابيل واتباعش ، فرارى ومخفى بودند .
بُرههاى از زمان ، بدين منوال ، بر بشر گذشت ، نسلش زياد شد ؛ وروابط اجتماعي وقومي ، ميانشان قوى ؛ ونيروى فكرى وعقلىشان تا حدّى ، رشد وتكامل يافت .
فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ ؛ خداوند ، طبق اقتضاى حكمت بالغه ورحمت واسعه وحكم قطعىِ عقل وخِرد - كه افاضهء فيض ، از صفات دايمىِ فيّاض مطلق است - پيامبران صاحب دين وشريعت وكتاب آسمانى را براي مردم ، به تدريج برانگيخت . آنها بودند كه پس از ابلاغ حق واتمام حجّت ، مطيعان را بشارتگر وعاصيان را بيم دهنده بودند . وهمراه آنان ، كتاب دين وشرايع فرو فرستاد ؛ كتابي كه نزولش به حق وبه جا وبرطبق اقتضاى حكمت ونظام اتمّ خلقت وبر وفق حكم عقل سليم بود ؛ كتابي كه از حيث محتوا وهمهء مندرجاتش ، متّصف به حق وصدق ، شامل أصول وفروع دين ، زدايندهء اختلاف وابهام بود ، تا خدا بوسيلهء آن كتاب يا خود آن كتاب ، اختلافاتى را كه بطبع الحال در مجتمع بشرى ، در مسائل علمي واعتقادي وأمور مادّى پديد مىآيد ، داورى نمايد .
وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ ؛ ولى پس از نزول كتاب ، اختلاف در ميان قومي كه مخاطب آن بودند ، پديد آمد - اختلاف در أصل پذيرش آن ويا در درك مفاهيم آن - تا آن جا كه به فرقههاى مختلف ، متفرّق شدند ؛ نظير فِرق يهود ونصارا ومسلمين .
واين اختلاف را ايجاد نكرد مگر كساني كه علم اين كتاب به آنها داده شده بود - يعنى علماى مذاهب - آن هم پس از آن كه دلايل روشنى براي آنها دربارهء منشأ تفرّق وتشخيص حقّ وباطل مختلفين آمده بود . وانگيزهء اين اختلاف ، حسد وبرترىجويى ميان آنها بود .
فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا ؛ پس خداوند ، كساني را كه ايمان راستين داشتند ، بوسيلهء توفيق واذن تكوينىاش ، به سوى حق وحقيقتي كه در آن اختلاف كرده بودند ،
تفسير مبسوط — صفحة 173
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٧٣