نباشد ، مگر آن كه خود را روز قيامت ملامت كند ؛ اگر اعمال خير كرده گويد : چرا زيادتر نكردم ؟ ! و اگر گناه و كارهاى شرّ نموده گويد : اى كاش به جا نياروده بودم ! « 1 »
[ پندارها ، خواستهها و رفتار بشر ]
( آيهء 3 و 4 ) ( أَيَحْسَبُ الْإِنسنُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى قدِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوّىَ بَنَانَهُ )
تفسير :
آيا انسان مىپندارد كه ما هرگز استخوانهاى او را پس از مرگ و خاك شدن از ميان خاكها گرد نمىآوريم ؟ !
چرا ( گرد مىآوريم ) در حالى كه قادريم سر انگشتان او را نيز با همان اسرار و خطوطى كه اوّل داشت و به همان شكل بسازيم .
( آيهء 5 و 6 ) ( بَلْ يُرِيدُ الْإِنسنُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ * يَسَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيمَةِ )
لغت :
أمامَه يعنى زمانى كه جلو اوست و چون ظرف است منصوب مىباشد .
تفسير :
كسى كه معاد و قيامت را انكار و تكذيب مىكند براى اين نيست كه در تحقّق آن شك دارد و يا دليل بر عدم تحقّق آن دارد ؛ بلكه ( اينها بهانه است ) مىخواهد هر چه عمر مىكند همواره مشغول گناه و فسق و فجور باشد .
( براى بهانهجويى يا استهزا و تكذيب ) مىپرسد : روز قيامت كى و چه وقت خواهد بود ؟ !
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 394 .