تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
فقرا صداى ايشان را نشنوند و از رفتن آنها به باغ آگاه نشوند . سخنشان با هم اين بود : مبادا امروز فقيرى در اين باغ بر شما وارد شود تا مقدارى از ميوه‌ها را بگيرد و برداشت و سهم ما كم شود ! و صبحگاهان با تصميم بر محروم كردن فقرا به باغ رفتند و فكر مىكردند قادر هستند همهء ميوه‌ها را خود تصرّف كنند . پس چون باغ را ( نه به صورت باغ ) بلكه به صورت منطقه‌اى سياه و سوخته و پر از خاكستر ديدند گفتند : حتماً راه را گم كرده‌ايم و از اين رو به جاى باغ خود به زمين اين چنينى رسيده‌ايم ! يا به محض ديدن باغ به آن صورت ، متوجه اشتباه خود و اين كه عذابى گريبانشان را گرفته شدند ، پس گفتند : ما از راه حق و راه خدا گمراه شده‌ايم ! سپس گفتند : نه راه را گم نكرده‌ايم - يا نه تنها راه حق را گم كرده‌ايم - بلكه ما به خاطر اين كه خواستيم حق فقرا را ندهيم از نعمت حق و زراعت خود محروم شده‌ايم . ( آيهء 28 - 32 ) ( قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبّحُونَ * قَالُواْ سُبْحنَ رَبّنَآ إِنَّا كُنَّا ظلِمِينَ * فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلوَمُونَ * قَالُواْ يوَيْلَنَآ إِنَّا كُنَّا طغِينَ * عَسَى رَبُّنَآ أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مّنْهَآ إِنَّآ إِلَى رَبّنَا رَ غِبُونَ ) لغت : يتلاومون فعل مضارع از باب تفاعل ، يعنى يكديگر را ملامت و سرزنش مىكردند . تفسير : ميانسال و عاقل‌ترين و مستقيم‌ترين آنها گفت : آيا هنگامى كه آن نقشه را ريختيد كه فقرا را محروم كنيد به شما نگفتم : چرا خدا را تسبيح نمىكنيد ؟ ! يعنى در كنار او خود را شريك و مؤثر در كارها مىدانيد و خدا را در كمك به مستمندان اطاعت نمىكنيد و با تصميم بر مخالفت با او عملًا او را عاجز مىشماريد ؟ ! امّا