لغت :
حلّاف بسيار سوگندخورنده ، همّاز بسيار عيبجو ، مشّاء بسيار مشىكننده و گامبردارنده . منّاع بسيار منعكننده . مهين پست و فرومايه . نميم سخنچينى . معتدى تجاوز كننده . اثيم گناه پيشه . عتلّ خشن و بدخو . زنيم شرور و بىريشه . خرطوم بينى ، و نَسِمُ فعل مضارع است . أن كان . . . در اصل « لأن كان . . . » . أساطير . . . خبر مبتداى مقدَّر است .
تفسير :
اطاعت مكن از هر كس كه بسيار سوگند - يا سوگند دروغ - خورد كه اين گواه آن است كه براى آنچه به آن قسم مىخورد عظمتى قائل نيست و فرو مايه است ، يعنى در رأى و تدبير حقير است .
آن كه بسيار عيبجو و نسبت به مردم بدگو و طعنهزننده است و گام بردارنده به سخنچينى است . يعنى سخن شخصى را به شخصى ، و مجلسى را به مجلسى برد ، و بدين جهت نزاع و فساد ميان ايشان اندازد .
و بسيار بخيل و بازدارنده از خير است . يكى از مصاديق اين آيه وليد بن مغيره است كه مال بسيار و خويشان زياد داشت مىگفت : هر كه از شما اسلام آورد ، عطاى خود را از او منع كنم و هيچ به دو ندهم ! يا منعكنندهء مردمان بود از ايمان ، و مال خود را بر حضرت رسول عرضه مىكرد تا او را از دين برگرداند .
تجاوزگر و از حد گذرنده در ظلم و گناهپيشه و گناهكار است .
پس از اين همه صفات ، زشت ، خشن و سنگدل و بىاصل و ريشه است .
از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده است : زنيم كسى است كه اصل و نسبى نداشته باشد . « 1 »
يكى از گناهان كبيره ، نمّامى و سخنچينى است ، و احاديث بسيار در بارهء آن وارد شده است ، از جمله :
1 - در حديث مناهى پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است :
وَنَهى عَنِ النَّميمَةِ وَالْاسْتِماعِ إلَيْهَا ، وقالَ : لا
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 9 ، ص 376 .