شيطان آمد كه متعرض به او شود ، ابراهيم هفت سنگ به او انداخت . از آن جا به جمرهء دوم رفت ، باز شيطان را ديد ، هفت سنگ ديگر به او انداخت . و چون به جمرهء عقبه رسيد آن جا نيز ظاهر شد ، پس هفت سنگ ديگر به او انداخت . بواسطهء اين ، رمى جمرات سهگانه از جملهء مناسك حج شد .
چون ابليس از وسوسهء خليل مأيوس شد ، نزد اسماعيل آمد و گفت : هيچ مىدانى پدرت تو را كجا مىبرد ؟ گفت : به مهمانى دوست مىبرد . . . . « 1 » ( آيه 106 ) ( إِنَّ هذَا لَهُوَ الْبَلؤُاْ الْمُبِينُ )
تفسير :
به يقين اين حادثه همان آزمايش و امتحان آشكار است كه حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل از اين امتحان سرفراز بيرون آمدند .
( آيه 107 ) ( وَ فَدَيْنهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ )
لغت :
ذبح يعنى ذبيحه و قربانى .
تفسير :
و ما قربانى بزرگى را ( گوسفندى بزرگ از نظر هيكل و از جنبهء احترام ) را فداى او كرديم .
تتمّه : در عيون اخبار الرضا عليه السلام از حضرت رضا عليه السلام روايت شده است كه : چون حق تعالى گوسفند را براى فداى اسماعيل فرستاد و حضرت ابراهيم عليه السلام او را ذبح كرد ، به خاطرش
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 5 - 6 با تلخيص .