تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
گفت : نه واللَّه ؛ تو را به اين كار امر نمىكند مگر شيطان ! حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود : واللَّه ديگر با تو سخن نمىگويم ! تصميم گرفت كه فرزند را ذبح كند . شيطان گفت : اى ابراهيم ، تو پيشواى مردمى و مردم پيروى تو مىكنند و اگر تو اين كار كنى بعد از اين مردم فرزندان خود را بكشند . حضرت جواب او نگفت . . . . ( آيه 103 - 105 ) ( فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَ تَلَّه‌ُو لِلْجَبِينِ * وَ ندَيْنهُ أَن يإِبْرَ هِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَآ إِنَّا كَذَ لِكَ نَجْزِىالْمُحْسِنِينَ ) لغت : تَلَّ فعل ماضى است يعنى به زمين انداخت . تفسير : پس چون هر دو تسليم فرمان خدا شدند و پسر را بر پيشانى بيفكند - يعنى پيشانى او را بر زمين گذارد و كارد بر حلق او كشيد و كارد نبريد - حضرت خشمگين شد كه چرا كارد نمىبرد ؟ به قدرت الهى كارد به سخن درآمد و گفت : خليل مرا بر بريدن امر كند و خداى جليل مرا از بريدن باز مىدارد . « 1 » و ما او را ندا در داديم كه اى ابراهيم حقّاً كه تو خوابت را تحقّق بخشيدى ؛ زيرا آنچه در خواب ديده بود و به آن امر شده بود همان كشيدن كارد بر حلقوم اسماعيل بود هر چند پدر و پسر از آن ، امر به ذبح فهميده بودند . إِنَّا كَذَ لِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ . . . : ما نيكوكاران را اين گونه پاداش دهيم . تتمّه : از ابن عباس روايت است كه حضرت ابراهيم عليه السلام چون در منا به جمرهء اوّل رسيد ،
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 7 .