[ داستان موسى ( ع ) و فرعون ]
( آيهء 17 و 18 ) ( وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَآءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ * أَنْ أَدُّواْ إِلَىَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ )
اعراب :
قبل از أن أدوّا « باء » و يا « قال » در تقدير است .
تفسير :
بعد از آن به جهت تسلّى خاطر مبارك پيامبر از تكذيب و عناد قوم ، قصهء فرعون را نقل فرمايد : و حقيقت اين است كه ما پيش از آنها قوم فرعون را آزموديم و رسولى بزرگوار به سراغ آنها آمد . پيغمبرى بزرگوار كه حضرت موسى عليه السلام باشد كه نزد خدا به سبب طاعت و عبادت عظيم الشأن بود . يا نزد بنى اسرائيل به سبب اخلاق حسنه و افعال مرضيه شريف و بزرگوار بود .
موسى به فرعون و فرعونيان گفت كه بندگان خدا بنى اسرائيل ستمديده را به من باز دهيد ، همانا من براى شما فرستادهاى امينم .
و آنچه مأمور شدهام از جانب حق تعالى كه به شما برسانم و ابداً كم و زياد نكنم ؛ بلكه به همان طريق به شما مىرسانم و شما مىدانيد كه من هرگز به خيانت به شما متهم نبودهام ، پس بر شما واجب است اين كه امر من را اطاعت كنيد .
( آيهء 19 ) ( وَ أَن لَّاتَعْلُواْ عَلَى اللَّهِ إِنّى ءَاتِيكُم بِسُلْطنٍ مُّبِينٍ )
اعراب :
أن لا تعلوا عطف بر أن ادّوا است .