تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
خواست در آغاز ملاقات با ملك و سران كشور ، سابقهء تهمت و سوءظن را از دل آنها بيرون كند وحسن ذكر وسُمعهء نيكو كه‌ازاو شايع‌شده مشوب و آلوده نگردد . علاوه آن كه يوسف داعيهء نبوت و ابلاغ شريعت داشت و نيز مىدانست كه تدبير امور كشور به دست او قرار خواهد گرفت ، پس تبرئهء خود را از هر اتهامى لازم مىديد . و از متانت حركت‌هاى او آن كه در آغاز امر به سراغ منشأ اصلى اتهام ، زليخا و عزيز مصر نرفت و حق ولايت نعمت آنها را رعايت نمود و از جايى شروع كرد كه با اندك پىگيرى بدانها منتهى گردد و مسبّبين كار آشكار شوند . قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ پيام يوسف به وسيلهء مأمور شاه به او رسيد و روح پيام ، امتناع يوسف است از خروج از زندان و درخواست پىگيرى و تعقيب اتهامى كه سبب زندانى شدن او بوده و تشكيل محكمه‌اى كه يك طرف دعوا يك مرد و طرف ديگر انبوهى از زنان مصر است و قضاوت عادلانه در اين محكمه . و ظاهر آيه اين است كه ملك پيشنهاد يوسف را پذيرفت و چون خود در رأس قوهء قضائيه بود ، براى رسيدگى به حادثه دستور داد زليخا همسر وزير و همسران اعيان كشور را كه در آن حادثه دست‌هاى خود را بريده بودند حاضر نمايند . و اين محكمه را ريّان بدون حضور طرف اتهام تشكيل داد . و محتمل است كه ريّان خود به پاكى دامن و برائت يوسف مطمئن بوده و احضار آنها براى درخواست او و روشن شدن امر در نزد ديگران بوده است . معناى آيه : پادشاه مصر در خطابى به آنها ، يعنى به زليخا و همفكران و همدستانش ، گفت : كار و هدف شما آن گاه كه يوسف را به سوى خويش دعوت كرديد چه بود ؟ يعنى آيا تنها از ناحيهء شما و به اقتضاى هواى نفس شما بود يا از طرف او نيز دعوتى بود ؟ و چه اعمالى انجام گرفت ؟ و براى چه او را در زندان افكنديد ؟ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ يعنى : همهء آن زنان گفتند : منزه است خداوند از هر نقص و عيب . يعنى خدا را مقدس و منزه مىداريم و باكمال اعجاب از هر نقصى تبرئه مىكنيم ، چرا كه چنين انسانى بزرگوار ، پاكيزه ، مجسمهء عفاف ، تبلور حيا و تجسّد اخلاق انسانى آفريده است ! ما هيچ بدى براى او ندانستيم يعنى در او نديديم .