تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
لغت و اعراب : بال : حال و قلب . خطْب : شأن و كار ، و غالباً در كارهاى مهم و نامطلوب استعمال مىشود . حاشَ و حاشا كلمه‌اى است كه معناى مصدرى دارد يعنى تنزيه ، و لام براى بيان مورد تنزيه است ، و مراد انشاء تنزيه و تعجب است . حَصحَصَ رباعى است ، يعنى ظاهر و روشن شد .

[ رسوايى زليخا و عزت يافتن يوسف ]

تفسير : وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِى بِهِ ساقى سلطان چون تعبير خواب يوسف زندانى را در محضر سران كشور و اعيان و اشرافى كه خواب سلطان را به اضغاث و احلام تعبير كرده بودند ، براى وى بازگو كرد ، حضّار تعجب نمودند و دقت نظر يوسف در تعبير آن خواب شگفتى آفريد ، خاصّه آن كه تعبير مطابق حال سلطان بود و از ارائهء يك راه دراز اقتصادى و اجتماعى در كيفيت ادارهء كشور خبر مىداد ، و از اين رو ملِك دستور صادر كرد . معناى آيه : و ريّان پادشاه مصر گفت : آن شخص را پيش من آوريد . يعنى او را احضار كرد نه به عنوان احضار يك زندانى براى بازجويى ، بلكه براى ارفاق و شايد آزاد نمودن از زندان و بردگى . فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ يعنى : پس چون فرستادهء ملك در زندان به نزد او آمد و احضار ملك را ابلاغ نمود ، يوسف گفت : به سوى ربّ خود يعنى ملِك و پادشاهت باز گرد و از او بپرس وضع حال و ماجراى مهم چندين سال پيش را كه در مجلس همسر عزيز مصر رخ داد و همسران عده‌اى از سران دولت همگى دست‌هاى خود را پاره پاره كردند ، چه بود و چگونه بود و چرا بود ؟ بىترديد ، پروردگار من به مكر و فريب آن زنان كاملًا داناست . بايد دانست كه هدف يوسف از اين پيشنهاد تبرئهء خويش است از اتهام كذب و دروغين كه به وسيلهء زليخا در ميان مردم مصر منتشر شده و سبب حبس او شده بود . يوسف صدّيق
تفسير روان (فارسى) — صفحة 50 | الشيخ علي المشكيني