لغت و اعراب :
أستخلصه : او را برگزينم و مخصوص خود كنم . مكين : داراى مكانت و منزلت . اجعلنى على بهتقدير « اجعلنى والياً على » .
تفسير :
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِى بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِى فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ اليَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ
ريّانِ ملك درخواست يوسف را از زندان عملى كرد ، زليخا و زنان سران دولت را در محكمهء خويش احضار نمود و پس از پرس و جو ، همهء متّهمين يك طرف دعوا به تقصير خويش اعتراف كردند ، و حق از باطل در اتهام يك شايعهء سابقهدار روشن شد . مقام يوسف غياباً در نزد ملك و سران دولت بالا رفت و پاكى و عظمت روح و متانت كار او معلوم گرديد ، و ملك براى بار دوم او را خواست .
معناى آيه : و پادشاه مصر گفت : او را نزد من آوريد تا او را براى خود برگزينم و از خواص و مقربان خويش قرار دهم . و چون يوسف را آوردند و پادشاه با وى گفتگو نمود ، گفت : تو امروز در نزدِ ما داراى مكانت و منزلت و و الا مقام و امينى .
نوشتهاند : چون يوسف بر او وارد شد ، در آغاز به عربى كه زبان ارثى او از جدش ابراهيم بود و سپس به زبان عبرى كه زبان پدرش يعقوب بود سخن گفت ، و چون ملك به زبانهاى مختلف آشنا بود به هر زبانى با او تكلّم نمود ، يوسف به همان زبان او را پاسخ داد . زيرا پيامبر و امام معصوم وقت بايد به همهء زبانهاى مورد ابتلاى عصر خويش هرچند به الهام از خداوند آشنا باشد . از اين رو ملك سخت در شگفت قرار گرفت و از او خواست اصل جريان خواب او را به تفصيل نقل و تعبير نمايد و يوسف چنين كرد . ملك سوگند ياد كرد كه : هرچند خوابم خود عجيب بود ، لكن علم تو و تعبير تو از آن عجيبتر است . و از اين رو گفت : تو مكين و امينى ، يعنى لياقت تصدّى هر پستى را دارى ، و از نظر باطن و معنويت مورد اطمينانى .
قَالَ اجْعَلْنِى عَلى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ
تفسير روان (فارسى) — صفحة 54
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٥٤