فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً
يعنى : پس چون هنگام حملهء يأجوج و مأجوج رسيد و در راه ورودىِ منحصر آن منطقه با سد جديد عظيم روبهرو شدند نه توان آن را داشتند كه از ديوار بالا روند و نه قدرت آنكه آن را سوراخ كنند .
بايد دانست كه در آيات مربوط به ذوالقرنين از جهات متعدد ابهام و اجمال است و دربارهء هيچيك از آنها سخنى روشنگر و اطمينانبخش از روايات و تواريخ نرسيده است ، مثل اينكه ذوالقرنين كيست و چه عنوانى در عصر خود داشته و چرا به اين اسم عربى مشهور شده و سير و سفر او از كجا آغاز گرديده و در كجا پايان يافته و سدى كه بنا كرده كجاست ؟ زيرا سدى با اوصافى كه در اين آيات آمده در هيچ جاى كرهء زمين نيست . و همچنين طايفهء يأجوج و مأجوج كيان اند و به كدامين ملت هجوم مىآوردند و وعدهء اينكه آن سد شكسته و خرد خواهد شد محقق شده است يا نه ؟ در اين باره به تفاسير مبسوط مراجعه كنيد .
قَالَ هذَا رَحْمَةٌ مِن رَّبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقّاً « 98 » وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعَاً « 99 » وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكَافِرِينَ عَرْضاً « 100 » الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً « 101 »
لغت و اعراب :
دكَّ الحائطَ دكّاً - از باب نَصَر - : شكست و خرد كرد و با زمين يكسان نمود آن را و دكّاء اسم است به معناى كوه خرد شده ، و نيز سرزمين صاف و هموار . مرجع ضمير جمع بعضهم يأجوج و مأجوج است و ممكن است « الناس » باشد كه مفهوم از كلام است . ماجَ البحرُ :
تفسير روان (فارسى) — صفحة 440
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٤٠