به معناى مفعول ، حاجز و سد بزرگ . زُبُر جمع زُبره : پارههاى بزرگ آهن . صدف : يك طرف كوه . قِطر : نوعى از مس ، مس گداخته . ظهَرَ البيتَ : بالاى خانه رفت .
تفسير :
قَالَ مَا مَكَّنِّى فِيهِ رَبِّى خَيْرٌ فَأَعِينُونِى بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً
يعنى : ذوالقرنين به آنها گفت : آنچه را پروردگارم به من داده و تمكن بخشيده ، از اموال و امكانات شما بهتر است ، يعنى من نياز به اجرت ندارم . مرا به نيروى عملى و مالى يارى دهيد ، مانند كارگر و آلات و ادوات ساختمانى ، تا ميان شما و يأجوج و مأجوج حاجزى بزرگ و سدّى عظيم بنا نهم . حاصل آنكه مهندسى و نقشهكشى و معمارى از من و تحويل كارگر و تهيهء وسايل ساختمان از سنگ و خاك و آهن و چوب و غيره از شما .
ءَأَتُونِى زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ
يعنى : پس از پايان گفتگو و قرارداد لفظى يا كتبى ميان طرفين ، ذوالقرنين گفت : حال ، شما پارههاى بزرگ آهن بياوريد تا من شروع به پىريزى كنم . و ظاهراً تهيهء آهن از معادن آن منطقه نيز به راهنمايى و يارى مهندسان و معماران ذوالقرنين بوده است . پس آنها آهن پارهها را تهيه كردند و ذوالقرنين شروع به كار نمود و پس از كندن زمين به مقدارى كه به آب رسيد بنيان سد را در فاصلهء ميان دو كوه در عرضى معين بالا برد تا آنجا كه ميان آن دو كوه را به وسيلهء ارتفاع سد مساوى كرد ، يعنى تاج سد با كوهها برابر شد و اسكلت ديوار به چيدن پارههاى آهن به نحو اشتباك و خالى ماندن اواسط آنها تنظيم گرديد .
قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ ءَاتُونِى أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً
يعنى : پس از ارتفاع ديوار سد و ريختن مواد سوختى در لابهلاى آن و آتش زدن مواد ، دستور داد به وسيلهء كورههاى عظيم از هر سو بر آن بدميد ، تا آنجا كه همهء ديوارهء سد را همانند آتش سرخ نمود ، آنگاه امر كرد كه براى من مس گداخته بياوريد تا بر روى ديوار فرو ريزم . و چنين كرد و از مس گداخته لابهلاى آهن پارهها را همانند گوشتى كه بر استخوان رويد پر كرد و بالاخره رنگ ديوار از بيرون به سرخ و سياه مبدل شد و سدى عظيم كه تاريخ نظيرش را نديده و نخواهد ديد پديد آورد و سد سكندر مَثَل ساير گرديد .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 439
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٣٩