تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
زيادى دارد كه از آن جمله درياست . حَمَأ : گل و لاى سياه ، و حَمِأة صفت است يعنى ذات الحَمَأ . فله جزاءً الحسنى ، فله خبر ، الحسنى مبتدا ، و جزاء تميز يا حال است از الحسنى . حسناً مصدر به معناى فاعل است ، به تقدير « أمراً ذا حُسن » . تفسير :

[ ذوالقرنين ]

وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِى الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُم مِنْهُ ذِكْراً معلوم باد كه دربارهء ذوالقرنين و اوصاف و احوال او اختلاف است . در بسيارى از روايات آمده كه او بندهء صالح خدا بود و يا محدَّث بود كه فرشته‌ها او را حديث مىگفتند و او مىشنيد و حفظ مىكرد . و گفته‌اند كه او پيامبر بود . و در نام او نيز اختلاف است ؛ اسكندر و عياش . و گفته شده نامش مرزيا نوهء يافث بن نوح است ، و برخى برآن اند كه او از شاگردان ارسطو معلم اول و فيلسوف معروف است و پيش از ميلاد مسيح عليه السلام مىزيسته و نام ذوالقرنين بدين‌جهت به او گفته شده كه در دو طرف سرش برآمدگى آشكارى داشته ، و يا آن‌كه عمر طولانى كرده و دو قرن از انسان‌ها را درك كرده ، و يا آن‌كه بر جانب مشرق و مغرب زمين يعنى فارس و روم آن روز مستولى گشته است . معناى آيه : اى پيامبر ، از تو دربارهء ذوالقرنين مىپرسند ، يعنى او كيست و در چه زمانى بوده و عنوان و كارش چه بوده و چه آثارى از او باقى مانده است ؟ بگو : به زودى براى شما از او و احوالش آياتى از قرآن تلاوت مىكنم ، يعنى آيات بعدى را . إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِى الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَىْءٍ سَبَباً يعنى : حقيقت اين است كه ما به او در روى زمين قدرت و توانايى داديم و از هر چيزى سببى عطا كرديم . مراد از « شىء » در اين‌جا هدف و نياز ، و مراد از « سبب » وسايل و مقدمات است . يعنى به منظور وصول او به هر هدفى وسايل متناسب آن را به او عطا كرديم و از امكانات مادى و غير مادى نظير عقل و هوش و دانش در راه انجام خواسته‌هايش چون كشاورزى ، دامدارى ، ساختمان و سدسازى و غيره و انواع صنعت و تشكيل حكومت ، در اختيار او قرار داديم .