صفت مىدانستند . و به تناسب صفات از آنها حاجت مىخواستند و آنها را « ارباب انواع » مىگفتند ، مانند ربّ آسمان ، ربّ زمين ، ربّ ارزانى ، ربّ علم ، ربّ قدرت . و عدهاى از پريان و ستارگان را نيز كه ربّ مىخواندند مبادى شرور و مظاهر ضررها مىدانستند ، مانند مبدأ مرگ ، مبدأ فقر ، مبدأ زشتى و اندوه و رنج ، و آنها را هم از بيم اضرار و آسيبشان مىپرستيدند .
معناى آيه : اى دو زندانى ، آيا ارباب و معبودهاى متعدد و متفرق بهتر است يا خداوند يكتاى غالب بر همه چيز ؟
مراد اين است كه اعتقاد و پرستش معبودهاى متعددِ مختلف در اراده كه پرستنده در مقابل هريك براى حاجتى خضوع كند ، و گاهى هم ارادهء آنان متضاد شود و فسادى در عالم تكوين پديد آيد ، بهتر است يا واجبالوجود يكتا و يگانه در ذات و صفات و مستقل در اراده و متصرف در همهء جهان كه چيزى در برابر او نيست مگر آن كه پديد آمده از ارادهء او و مغلوب مشيّت اوست ؟
مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ
يعنى : اى دو زندانى ، شما جز نامهايى را نمىپرستيد كه خود و پدرانتان بر آنها نهادهايد .
پرستيدن چيزى به نام رب آسمان ، رب زمين ، رب دريا ، رب صحرا ، ابن اللَّه ، مقرّب و شافع و رازق ، پرستيدن اسم بىمسمّى و نام بىمحتواست و آنها واجد اين معانى نيستند .
و خداوند هيچ برهان و حجتى بر آنها نازل نكرده است . يعنى قداست هر موجودى و ربوبيّت آن و همهء شئون و اوصافى كه براى آنها ادعا مىكنيد نياز به برهان و دليل روشنى از جانب عقل يا شرع دارد و خدا و عقل سالم به اينها چنين عناوينى را ندادهاند .
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ
يعنى : حكم و فرمان نافذ در اشياء ، خواه تربيت ذوىالعقول و خواه تدبير موجودات جز از آنِ خدا نيست ، و از اين رو دستور داده كه جز او چيزى را نپرستيد . و اين توحيد و نفى شرك دينى است ايستا و استوار و پابرجا و غير متزلزل ، و آيينى است قائم به تدبير امور جامعه . و مراد از توحيد در اين موارد كه اسم دين بر آن گذاشته مىشود ، اعتقاد به توحيد و ابعاد گوناگون آن از اصول و فروع شريعت است . و لكن بيشتر مردم نمىدانند .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 43
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٣