همهء مردم است ، و لكن بيشتر مردم سپاس نمىگزارند .
بدان كه مسئلهء توحيد مبدأ و نفى شريك از او مطلبى است كه فطرت بشرى بدان گواه است خواه پيامبران باشند يا مردم ديگر . و استناد آن به فضل خدا در آيه دربارهء انبيا شمول فضل خدا به تأييد و تكميل آن در ابعاد مختلف آن و دستور ابلاغ آن به جامعه و قيام جدى و مبارزه در راه آن به هر نحو ممكن است ، و دربارهء مردم تأييد عقل آنها به نقل و عرضهء شريعت به آنهاست كه وسيلهء انشراح معارف توحيد در افكار و مغزها ، و اتصاف انسانها به كمالات روحى و عملهاى پسنديده است .
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ « 39 » مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ ذإِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ « 40 »
لغت و اعراب :
صاحبى السجن اصلش صاحبين السجن بوده ، و صاحب به معناى ساكن ، و نون تثنيه به اضافه افتاده است . قَهَرَهُ - از باب مَنَع - : غلبه كرد بر او ، و قهّار مبالغه در غلبه است . قَيِّم : ايستا و استوار بدون تزلزل ، متصدى امر و قائم به تدبير .
تفسير :
يَا صَاحِبَىِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
مردم عصر يوسف معتقد به ارباب و معبودهاى متعدد بودند از بتان و فرشتگان و انسانهاى نخبه ، و هريك از آنها را داراى صفت خاص و مظهر جمال و جلال خدا در آن
تفسير روان (فارسى) — صفحة 42
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٢