يَاصَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَأَمَّا الْأَخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ « 41 » وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ « 42 »
لغت و اعراب :
صَلَبَه - از باب ضَرَب و نَصَر - : به دار آويخت او را . طير : جمع طائر ، پرنده ، و به معناى مفرد نيز استعمال مىشود . قَضَى الشىءَ - از باب ضَرَب - : تمام كرد آن را و فارغ شد از آن .
ظَنَّ فاعل آن يوسف است يا ساقى . و بنابر اول ظنّ يعنى دانست ، و بنابر دوم يعنى گمان كرد . ضمير أنساه و ذكر ربه هر دو راجعاند به ساقى .
تفسير :
يَاصَاحِبَىِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِى رَبَّهُ خَمْراً وَأَمَّا الْأَخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ
يعنى : اى دو زندانى ، اما يكى از شما يعنى ساقىِ سلطان كه در خواب ديده انگور مىفشارد ، او ربّ خود را شراب خواهد داد . ( طبق تواريخ به دو گفت : پس از سه روز آزاد مىشوى و در شغل پيشين خود براى پادشاه خمر تهيه مىكنى و باده مىنوشانى . ) و اما آن ديگرى يعنى آشپز سلطان كه در خواب ديده بود نان بر سر دارد و پرندگان از آن مىخورند ، به دار آويخته مىگردد و پرندگان از سرش مىخورند . يعنى مدت مديدى بر سر دار مىماند و سِباع پرندگان « 1 » كاسهء سرش را مىشكنند و مغزش را مىربايند .
هامش
( 1 ) . يعنى پرندگان گوشتخوار .