لغت و اعراب :
قريه : شهر و روستا ، مجتمع انسانى . و استطعما صفت قريه است و از اين جهت استطعماهم نگفته است . انقضّ - از مادهء قفض - : فرو ريخت ، شكافت . « 1 » هذا فراق اشاره است به اعتراض سوم يا به زمان حال ، به تقدير « هذا سبب الفراق يا حال الفراق » . تأويل : آينده و بازگشت .
تفسير :
فَانطَلَقَا حتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا
يعنى : خضر و موسى پس از گذراندن حادثهء قتل نفس به راه افتادند تا آنگاه كه به شهر يا روستايى رسيدند و چون گرسنگى بر آنها چيره شده بود و نقدى براى خريد طعام همراه نداشتند از اهل آنجا طعام خواستند ، يعنى خواستند كه آنها را مهمان كنند و غذا دهند . و ظاهر كلام اين است كه از عدهء زيادى درخواست پذيرايى كردند . پس همهء آنها از مهمان كردن آنها امتناع ورزيدند . از نبى اكرم صلى الله عليه و آله نقل است كه كانوا أهل قريّة لئام « 2 » . و امام صادق عليه السلام فرمود : آنها آن دو نفر را مهمان نكردند و تا قيامت هم كسى را مهمان نخواهند نمود .
فَوَجَدَا فِيهَا جِدَاراً يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً
يعنى : در سر راه خود در آن قريه ديوارى يافتند كه مىخواست فرو ريزد ، پس خضر پيامبر آن را برپا داشت . اقامهء ديوار در اينجا تنها به خضر نسبت داده شده ، كاشف از اين كه او تنها اين كار را كرده چنانكه دو حادثهء پيشين را نيز او تنها انجام داده بود و لكن اين امر بسيار بعيد است كه يكى از دو پيامبر معصوم رفيق راه همديگر كار شاقّى را انجام دهد و ديگرى تماشا كند . از اين رو محتمل قريب اين است كه خضر پيامبر ديوار را به نحو اعجاز و به اشاره ترميم و برپا نموده باشد .
به هر حال بار سوم بود كه موسى به عنوان اعتراض گفت : حال كه ديوار را برپا داشتى لازم بود از صاحب آن بر اين عمل مزدى دريافت كنى . يعنى مردمى كه حاضر نشدند
هامش
( 1 ) . ينقضّ از قضض است نه نقض . انقضَّ يعنى فروريخت ، شكافت .
( 2 ) . يعنى آنان روستانشينان يا شهرنشينان پستى بودند .