گويند : نوجوانى خوشسيما و بلند قد كه با اقران خود مشغول بازى بود خضر او را گرفت و از محل به دور برد و با آلت قتّاله يا خفه كردن ، او را به قتل رساند . و به موسى گفت : بيا زود از اين محل دور شويم .
قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُّكْراً
يعنى : موسى كه از عمل خضر و كشته شدن نوجوان سخت ناراحت شده بود ، به نحو استفهام انكارى گفت : اى خضر ، آيا نفس پاك و بىگناهى را بدون آنكه كسى را كشته باشد كشتى ؟ ! حقّاً كه عملى منكَر به جا آوردى !
بايد دانست كه ظاهراً نوجوان مقتول غير بالغ بوده و از اين جهت حكم به بىگناهى او كرده و اگر مورد شك هم بوده مقتضاى اصل ، عدم بلوغ و بىگناهى است . و « به غير نفس » اشاره است به اينكه مورد از قبيل تخصيص حرمت نيست كه قصاصاً كشته شود ، و مقتضاى اصل هم عدم صدور قتل است . و نُكر هر عملى است كه عقل آن را ناپسند و شرع آن را مبغوض مىداند . و مفهوم از جملهء « به غير نفس » اين است كه اگر او كسى را كشته بود قتلش جايز مىشد ؛ و لازم اين معنا اين است كه او بالغ بوده است .
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَىْءٍ بَعْدَهَا فَلَاتُصَاحِبْنِى قَدْ بَلَغْتَ مِن لَدُنِّى عُذْراً
يعنى : خضر گفت : اى موسى ، آيا به تو نگفتم كه تو هرگز توان اين را ندارى كه با من صبر كنى ؟ موسى گفت : اگر پس از اين حادثه راجع به چيزى از تو سؤال كردم هرگز با من رفاقت مكن ، حقّاً كه از جانب من به عذر مقبولى رسيدهاى ، زيرا آنگاه سه مرتبهء متوالى از من تخلّف مىبينى .
فَانطَلَقَا حتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَاراً يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً « 77 » قَالَ هذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْراً « 78 »
تفسير روان (فارسى) — صفحة 428
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٢٨