معناى آيه : موسى به او گفت : آيا من در اين سفر پيرو تو باشم تا از آنچه از جانب خدا به تو افاضه گشته و آموخته شده به من بياموزى ، و اين تعليم برايم هدايت به سوى حقايق و استوارى در روان من باشد ؟
بايد دانست كه موساى نبى هرچند خود از پيامبران اولواالعزم و صاحب شريعت و كتاب بوده ، لكن معلومات او راجع به اصول و فروع شريعت خود يا شرايع گذشته بود نه راجع به اسرار خلقت و علل و اسباب حوادث واقعه در جهان ، و اين دو امر از هم جدا هستند و خضر پيامبر از اين امور نيز به تعليم حضرت حق برخوردار بود .
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْراً وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً
يعنى : آن عبد عالم گفت : حقيقت اين است كه تو را هرگز توان صبر و شكيبايى بر همراهى من نيست ، و چگونه مىتوانى بر آنچه احاطهء علمى به آن ندارى صبر كنى ؟ يعنى در اين همراهى كارهايى از من مشاهده مىكنى كه از ديدگاه عقل و گاهى شرع منكَر و زشت و گاهى مجهولالعلّه است كه هر بيننده را وادار به اعتراض يا پرسش از علت و جهت آن مىكند ، زيرا خبر از علت حقيقى و فلسفهء واقعى آن ندارد .
قَالَ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ صَابِراً وَلَا أَعْصِى لَكَ أَمْراً
يعنى : موسى گفت : به خواست خداوند به زودى مرا انسانى صابر و شكيبا خواهى يافت و هرگز دستورى را از تو نافرمانى نخواهم كرد . يعنى با اين حال مصاحبت تو را طالبم . و ظاهر اين مطلب اين است كه موسى نفى قطعى صبر را از خضر نپذيرفته و در خود قدرت و توان صبر را مىديده است .
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْأَلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً
يعنى : خضر نبى گفت : پس اگر بخواهى در اين سفر پيرو من باشى از هيچ چيز از كارهاى من مپرس تا آنگاه كه خود براى تو از آن يادى به ميان آورم . يعنى نه از حُسن و قبح كارها بپرس و نه از جواز و حرمت و نه از علل و اسباب و نه از نتايج و آثار آنها . و اين بيان ، سؤالهاى اعتراضآميز و انكارى را نيز شامل است ، و همهء سؤالهاى آتى از قبيل پرسش اعتراضى و انكارى است . و ظاهر آيه اين است كه خضر روى اطمينان خود به موسى اجازهء صريح به همراهى نداد بلكه محوّل
تفسير روان (فارسى) — صفحة 425
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٢٥