لغت و اعراب :
أدحَضَ الرِّجلَ : لغزاند پا را ، أدحض الحجَّةَ : باطل كرد آن را . ضمير به الحقّ به جدال برمىگردد . هزأ بفلان - از باب مَنَع - : مسخره كرد او را ، و هُزا و هُزُو : مسخره كردن . قدّمت يداه أى قدَّمَتْه نفسُه . كَنَّ الشىءَ - از باب نَصَر - : پنهان كرد آن را . أَكِنَّه جمع كِنّ و كِنان :
پوشش و حافظ شىء . أن يفقهوه متعلّق به مقدّر ، به تقدير « كراهة أن يفقهوه » . وَقْر : سنگينى .
[ مجادلهء باطل و مسخرهگرى كافران ]
تفسير :
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ
يعنى : و ما رسولان خود را نمىفرستيم مگر آنكه مبشّر و منذر - مژدهرسان و بيمدهنده - باشند .
مراد آنكه آنها پس از اظهار دعوت و اتمام حجّت ، پذيراشدگان را بشارت به پاداش وافر در دنيا و آخرت از جانب خدا دهند و انكاركنندگان را از غضب و عذاب خداوند بترسانند . و « الّا » در آيه براى استثناست . و افادهء حصر مىكند ، يعنى وظيفهء رسولان الهى جز مژدهدادن و ترسانيدن از عذاب نيست ، و اما اكراه مردم بر پذيرش و اعتقاد قلبى ، از قدرت و توان بشر خارج است ، و اجبار مردم به تسليم در برابر حكومت الهى و برنامههاى آن از وظايف امامت و ولايت است ، و دادن پاداش در دنيا و در آخرت از شئون حاكميت خداست نه مرسلين ، پس وظيفهء رسول جز ابلاغ و تبشير و انذار نيست .
وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِى وَمَا أُنذِرُوا هُزُواً
يعنى : اى پيامبر ، كسانى كه كفر ورزيدهاند پيوسته با تو و مسلمين محاجّه و مجادلهء به باطل مىكنند ( يعنى به وسيلهء گفتار باطل خود مانند اينكه پيامبر بايد از جنس فرشتهها باشد ، و حقيقت روح را براى ما بيان كن ، و چون تو ثروت مالى ندارى نمىتوانى پيامبر باشى ؛ و نيز به وسيلهء پيشنهادهاى نابهجا و باطل نظير آنكه زمان قيام قيامت را تعيين كن ، و جايگاه اصحاب كهف را به ما نشان ده ، و آنچه در اواخر سورهء اسراء ذكر شد ) تا با اين امور بر حق پيروز گردند و آن را باطل نمايند ، يعنى منطق قوى پيامبر و ادلّه و براهين او و كتاب و دلايل مبرهن و مستدلّ او را بشكنند و نابود سازند . و آنها آيات كتاب و نشانههاى