بايد دانست كه شخص كافر درصدد انكار معاد بوده و مؤمن معترض ، كفر به مبدأ را به او نسبت داد و اين به خاطر آن است كه لازمهء انكار معاد ، كفر به مبدأ است ، زيرا منشأ آن در نظر آنها شك در قدرت مبدأ بود كه چگونه ممكن است اين همه انسانهاى خارج از حد و حصر ، پس از تلاشى اجساد در شكم خاك و اختلاط اجزاى آنها با يكديگر تجزيه و تحليل شوند و دوباره همان انسانهاى اولى ساخته گردند ؟ و شك در علم مبدأ كه چگونه ممكن است روز قيامت به خصوصيات حالات و عقايد و اعمال افراد نامتناهى پس از گذشت مدت مديد برزخ علم پيدا كرد ؟ و شك در حكمت مبدأ كه چه انگيزهاى در ايجاد و اعدام اين موجود است و خاصه تعذيب او در دنيا و آخرت به عذابهاى گوناگون ؟
لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّى وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّى أَحَداً
يعنى : سپس آن مرد مؤمن گفت : لكن من چنين معتقدم و مىگويم كه آن اللَّه پروردگار من است - آن يكتاى واجبالوجودى كه داراى تمام صفات جلال و جمال است و برى از هر عيب و نقص است - و هرگز من با پروردگار خود كسى را شريك و انباز قرار نمىدهم .
وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَداً « 39 » فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً « 40 » أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْراً فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً « 41 »
لغت و اعراب :
لولا براى تحريص و ترغيب . ماشاءاللَّه مبتدا و خبرش « كائنٌ » مقدّر . ان تَرَنِ ان شرطيه و أنا تأكيد از ياء تكلّم محذوف است . أقلّ مفعول دوم ترنى ، و جواب شرط محذوف است بهتقدير « لا بأس به » يا جواب آن فَعَسى است . حُسبان : تيرهاى كوچك و هر چه كه رَمى و پرتاب مىشود . صعيد : روى زمين . زَلَق : زمين صاف و لغزنده . غور : به معناى غائر ، فرو رونده در زمين .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 406
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٠٦