تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤

[ داستان باغدار بىايمان ]

تفسير : وَاضْرِبْ لَهُم مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعاً كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِم مِنْهُ شَيئاً وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَراً يعنى : اى پيامبر ، براى تنبيه مشركان مكه دو مرد را مثل بزن ، يكى كافر و يكى مؤمن . يعنى به عنوان كلى و فرض ، و يا سرگذشت دو مردى در گذشته كه حادثهء مذكور براى آنها اتفاق افتاده ، يكى مؤمن فقير و ديگرى كافر ثروتمند . كه به يكى از آنها يعنى كافر ، دو باغ مملوّ از درختان انگور داديم و دور هر دو باغ را با درخت خرما حصار مانند پوشانديم و فاصلهء ميان آن دو را كشت و زرع كرديم تا از همهء انواع ميوه‌جات و حبوبات و سبزيجات برخوردار شود . هر دو باغ در فصل محصول ، ميوهء خود را به نحو كامل مىآوردند و از ميوه و نتايج درخت كم و كسر نمىكردند ، و براى تكميل استعداد ريشه‌ها و فزونى محصول ، ميان دو باغ به وسيلهء شكافتن چشمه نهرى روان ساختيم . وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَراً وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً يعنى : و آن مرد كافر را به جز اين دو باغ حاصل و درآمدهاى فراوانى بود . پس به همراهش كه با وى مشغول گفت و گو بود گفت : من از تو از نظر مال بيشتر و از نظر اعوان يا اولاد و خويشان قوىتر و نيرومندترم . و او در حالى كه به واسطهء كفر باطنى و تردد در مسألهء معاد و عُجب و فخرفروشىاش ستمكار به نفس خود بود وارد باغش شده ، به همراه خود گفت : گمان نمىكنم اين باغ هيچ‌گاه زوال پذيرد و نابود گردد . ( اين سخن را از فرط غرور به مال و فرزند و غفلت از قدرت و غضب خدا و به عنوان انكار يا ترديد در امر بعث و رستاخيز در مقابل عقايد همراه خويش كه معتقد به معاد و روز واپسين بود ، مىگفت ) . وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّى لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْهَا مُنقَلَباً يعنى : و من گمان نمىكنم ساعت و قيامتى كه مىگويند برپا شود ، و اگر فرضاً درست باشد و من پس از مرگ به سوى پروردگارم بازگردانده شوم بىترديد در آن‌جا نيز بازگشتى بهتر از وضع حالى و مالى امروز خود پيدا مىكنم . اين سخن را بدان‌جهت مىگفت كه معتقد بود هر چه خداوند در دنيا به وى تمليك