نموده به خاطر لياقت و حسن استعدادش بوده و او بدون قيد و شرطى مالك مستقل آنهاست ، با غفلت از اينكه در عين ملكيت فرعى و ظلّى او مالك اصلى خداوند است و اين تمليك به جهت امتحان و آزمايش اوست و در صورت سقوط از امتحان ، در روز رستاخيز محروم از همه چيز و مستحق عذاب خواهد بود .
قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا « 37 » لكِنَّ هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً « 38 »
لغت و اعراب :
سوَّى الشىءَ : ساخت و درست كرد آن را . لكنَّا اصلش لكِن أنَا است ، همزهء وسط حذف شده و دو نون در هم ادغام گرديده و الف آخر در تلفظ ساقط و در كتابت ثابت مانده است .
هو اللَّه ربّى « هو » ضمير شأن و مبتداست و اللَّه ربى خبر است و تقدير « لكن أنَا موحِّدٌ » است .
تفسير :
قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا
يعنى : همراه او كه با وى گفت و گو مىكرد گفت : آيا به كسى كه تو را از خاك سپس از نطفه آفريده و پس از آن تو را به صورت مردى بالغ و كامل و تمام عيار درآورده كفر ورزيدى ؟ ! و ممكن است مراد از ضمير « 1 » خطاب « خلقك » شخص آن كافر نباشد بلكه نوع بنىآدم باشد ، يعنى كفر ورزيدى به خدايى كه يكايك نوع تو را از مواد اوليهء زمين آفريده ، يعنى از راه قرار دادن آن در مسير حركت جوهرىِ گياهى و نباتى و حيوانى و منتقل ساختن به نطفه و عَلَقه و مراحل بعدى و تكميل اندامها و تعديل قوا و اعضا و جوارح ، به شكل مردى كامل درآورد .
هامش
( 1 ) . ضمير خطاب صحيح است .