خدا و رد و طغيان از سوى وى ، او را به حال خود رها سازد و توفيقش را ببرد ، هرگز براى او ياور و سرپرست هدايتگرى نخواهى يافت .
وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً « 18 »
لغت و اعراب :
ايقاظ جمع يَقِظ : بيدار . رُقود جمع راقد : خفته . ذات : طرف . ذراع : از آرنج دست تا سرانگشتان . وصيد : آستانه .
تفسير :
وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ
يعنى : و اگر آنها را در آن غار مىديدى گمان مىبردى كه همه بيدارند ، زيرا چشمان همه باز و جسدها و دستها گاهى متحرك بود ، در حالى كه همه در خواب بودند . و پيوسته آنها را به جانب راست و جانب چپ برمىگردانديم تا خاك غار ، اطراف بدن آنها را نپوساند ، و سگ آنها كه در وسط راه بدانها پيوسته بود هر دو ذراع خود را در آستانهء غار گسترده بود .
گفته شده آن سگى بوده كه در حال فرارشان به الهام الهى دنبال آنها افتاد و هر چه كوشيدند او را جدا سازند جدا نشد و گويى چنين مىگفت : من مأمورم رفيق همراه و نگهبان غار و حافظ اسرار و مانع اغيار باشم .
لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً
تفسير روان (فارسى) — صفحة 389
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٨٩