قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ
يوسف پيامبر در آن مجلس كه براى خدمت سرپا ايستاده و شنونده و بينندهء همهء وقايع بود اعتنايى به جنجال آنها نداشت و يك كلمه با يكى از آنها سخن نگفت ، و در همانجا و همان حال خاص و بحرانى رجوع به حضرت معبود كرد و حال خود را كه مردّد ميان پذيرش دعوت آنها و زندان بود عرضه داشت و زندان را ترجيح داد نه آن كه از خداوند زندان طلبيد .
معناى آيه : يوسف گفت : پروردگارا ، زندان براى من از آنچه آنها مرا به سوى آن مىخوانند محبوبتر است .
وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِنَ الْجَاهِلِينَ
يعنى : و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من بازمگردانى به سوى آنها خواهم گراييد و از نادانها خواهم بود .
مراد صرف و باز گردانيدن كيد و مكر به وسيلهء حفظ مقام نبوت و تقويت شئون آن و يارى فرشتگان است كه در همه وقت دافع مكر دشمنان چنين بوده . پس درخواست يوسف اين است كه اگر خدا از اين راه كيد آنها را از وى بازنگرداند و مقام نبوت و نيروى ايمان را از او سلب كند و يارى فرشتگان را باز گيرد ، طبعاً او يك فرد عادى بوده ، به سوى آنها مىگرايد و جزو نادانها قرار مىگيرد .
فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
يعنى : پس پروردگار او دعايش را اجابت نمود و مكر و نيرنگ آن زنان را از او بازگردانيد ؛ به اين طرز كه منصب و شئون نبوتش را حفظ كرد و زندان رفتن را كه وسيلهء صدق گفتار و راه اثبات برائتش در شايعهء مراوده ، و مقدمهء رسيدن به منصب سلطنت و تشكيل حكومت الهى بود بهزودى پيش آورد . زيرا كه خداست كه شنوا و داناست . شنوا به خواست لفظى و قلبى هر سؤالكننده ، و دانا به خواسته و صلاح و فساد اجابت آنها .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٨