در اطراف آن را به نحو اعتراض و اعجاب در نشستها كه به منزلهء مكر و توطئه عليه آبروى اوست - به سراغ آنها فرستاد و دعوت كرد و براى پذيرايى آنها پشتىها و متّكاها تهيه نمود ، و چون آمدند و در جاى معين قرار گرفتند ، به دست هريك از آنها كاردى به منظور خوردن ميوه يا شيرينى داد ، سپس به يوسف كه خارج از محل پذيرايى بود گفت : به عنوان تقديم سلام و خوشآمدگويى و شروع به پذيرايى بر آنان وارد شو ؛ و يوسف وارد شد .
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هذَا بَشَراً إِنْ هذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
يعنى : پس چون يوسف را ديدند ، او را در فكر و نظر بزرگ شمردند - قيافه و جمال و شكوه و جلال يوسف به غايت عظيم جلوهگر شد و گويى عقلشان به كلى از سر پريد - و همگى كاردى را كه براى بريدن ميوه در دست داشتند به خاطر ثابت ماندن نگاه در رخ يوسف و خيره شدن چشم در جمال او مكرر به دست كشيدند و دستها را پاره پاره كردند و نفهميدند ، بلكه در حال تماشا گفتند : منزه است خداوند ، اين بشر نيست ، و مسلّماً اين نيست جز فرشتهاى گرامى و بزرگوار !
و گويى زليخا با ارائهء اين كار ، جواب اعتراضات و اعجابهاى آنها را داد و خاصه با جملهء اخيرشان إِنَّا لَنَرَاهَا فِى ضَلالٍ مُبِينٍ در اينجا جواب آنها را بيان كرد .
قَالَتْ فَذَلكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلَ مَا ءَامُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ « 32 » قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَ وَأَكُن مِنَ الْجَاهِلِينَ « 33 » فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ « 34 »
تفسير روان (فارسى) — صفحة 36
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٦