تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
لغت و اعراب : نسوة : جمع است كه مفردش است و آن از غير لفظ خودش است المرأة است . فى المدينة متعلّق است به قال . شَغاف قلب : غلاف آن يا جوف و داخل آن ، شغفها - از باب مَنَع - به تقدير « شغف قلبها » « 1 » يعنى به پوسته يا جوف دل او نفوذ كرد . حبّاً تميز است . أعتدت : آماده كرد . تقطيع : پاره پاره كردن . حاشَ اصلش حاشا است كه الفش براى تخفيف حذف شده ، و حاشَ للَّه يعنى « بعداً منه عن النقائص » و غالباً به معناى « منزه است » استعمال مىشود . تفسير : وَقَالَ نِسْوَةٌ فِى الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِى ظَلالٍ مُبِينٍ اين آيه با چهار آيهء بعد ، شامل سرگذشت يوسف عليه السلام است از حادثهء مراوده و انتشار خبر آن ميان زنان مصر و دعوت آنها از جانب زليخا و سرايت بيمارى عشق به همهء آنها و منجر شدن كار به زندانى شدن يوسف . معناى آيه : و گروهى از زنان در شهر مصر گفتند : زن عزيز از جوان خود ، يعنى از بردهء خدمتگزارش ، مطالبه مىكند كه از او كامجويى نمايد ؛ به راستى محبت او تا پوستهء دل - يا درون قلب - وى نفوذ كرده ، حقّاً كه ما او را در گمراهى آشكارى مىبينيم . از لحن اين آيات استفاده مىشود كه خبر مراودهء زليخا در ميان زنان اعيان دولت كه همرتبه يا هم‌صحبت زليخا بودند پيچيده بود و در مجالسشان به نحو اعتراض و اعجاب و يا رشك و حسد مطرح مىشد و اين خود نحوى از مكر و توطئه عليه زليخا و آبروى او به حساب مىآمد تا آن كه مطلب به گوش او رسيد . فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ يعنى : پس چون عزيزهء مصر ، مكر و توطئهء آنها را شنيد - نقل حادثهء او و گفتگو
هامش
( 1 ) . شغفها : أصاب شغاف قلبها .