لغت و اعراب :
شَهِدَ مَجاز است به معناى قال يا حَكَم به لحاظ آن كه اثر شهادتِ قاطعِ عدلين را بخشيده . خَطِئَ - از باب عَلِم - : گناه كرد ، راه به انحراف رفت به عمد يا غيرعمد .
تفسير :
قَالَ هِىَ رَاوَدَتْنِى عَن نَفْسِى وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَإِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ
يعنى : يوسف در مقابل تهمت آن زن گفت : او مرا مورد مطالبه به كامجويى قرار داد .
( بايد دانست كه يوسف سبقت به شكايت نكرد و پس از توجه اتهام به او ، با متانت به واقع امر اشاره كرد و اظهار عجز و تملّق نيز ننمود و به سوگند و غيره نيز متوسل نشد و اين علامت حقانيت و متانت و عظمت روح اوست . و در اين حال كه عزيز مصر سخت در تردد و اضطراب بود ) شاهدى از خانوادهء آن زن گواهى داد يعنى نظر داد كه اگر پيراهن او از طرف جلو پاره شده ، پس آن زن راست گفته و آن مرد از دروغگويان است . و اگر پيراهنش از طرف پشت پاره شده ، آن زن دروغ گفته و آن مرد از راستگويان است . زيرا پاره شدن پيراهن مرد از جلو علامت رويارويى او با زن و دفاع زن از خويش است ، و پاره شدن از پشت سر علامت فرار مرد و تعقيب زن است .
و اصل معناى شهادت خبر دادن انسان از علم خويش است و در اينجا مجازاً اطلاق شده به اخبار از يك علامت و هدايت به يك امارهء عقلى و عرفى كه گاهى علمآور و گاهى ظنآور است . و گفتهاند كه : شاهد ، مرد حكيمى از خاندان زليخا بوده . و در روايت اهل بيت عليهم السلام آمده كه : شاهد كودكى در گهواره بوده كه خداوند براى تبرئهء مقام صدق يوسف او را به نطق درآورد .
فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
يعنى : پس چون عزيز ديد كه پيراهن يوسف از پشت پاره شده ، خطاب به همسرش كرد و گفت : اين از مكر و فريب شما زنهاست ، بىترديد ، مكر و حيلهء شما بزرگ است . زيرا خداوند غريزهء شهوت و تمايل به جنس مخالف را هرچند در طبيعت هر دو نهاده است ،
تفسير روان (فارسى) — صفحة 33
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٣