كه آنها مىگويند ، بىترديد آنها در اين هنگام راهى به سوى خداوند عرش جستجو مىكردند .
تعبير به صاحب عرش ، بدين جهت است كه در اين صورت آنها خدا را صاحب تخت و تاج و سلطنت و ملك مىپنداشتند و به سوى او به طمع ساقط كردن او و تصرفِ ملك و سلطنتش حمله مىبردند ، و يا براى آنكه با او در سلطنت شريك شوند و يا حداقل از مقربان درگاهش گردند و بر ديگران برترى جويند ، به سوى او راهى مىجستند .
سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبِيراً
يعنى : منزه است خداوند و برترى دارد از آنچه آنها مىگويند برترى بزرگى . زيرا او واجب الوجود و مقتدر شكستناپذير است و عرش او همانند ساير اجزاى عالم هستى ، مخلوق او و تحت اراده و تدبير و ادارهء اوست . پس حمله و غلبهء موجوداتى كه او آفريده و حافظ آنهاست و شركتشان در ادارهء عالم هستى و تقرب در نزد او بدون طاعت و تسليم و پذيرش او ، همه محال است .
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ
يعنى : همهء آسمانهاى هفتگانه و اين زمين و كسانى كه در ميان آنها هستند او را تسبيح مىگويند و به پاكى مىستايند .
مراد از آسمانها طبقات هفتگانهاى است كه از روايات اهلبيت وحى عليهم السلام استفاده مىشود كه جوّ مورد مشاهدهء بشر با همهء ستارگانش در احاطهء آسمان اول و زينت آن است . و مراد از تسبيح نسبت به غير صاحبان عقل و شعور ، تنزيه و تقديس تكوينى است يعنى عظمت خلقت و دقت و متانت آن گواهى به قدرت و علم و حكمت و پاكى و قداست او از هر نقص و عيبى مىدهد .
وَإِن مِن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
يعنى : و هيچ چيز از ذرّات اجزاى جهان هستى نيست جز آنكه خدا را تسبيحى توأم با حمد و ستايش مىگويد .
مراد از تسبيح و حمد در اينجا تنزيه و ستايش تكوينى به زبان حال است ، زيرا نقص
تفسير روان (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٣٠