بوده ، و اما متعلّق همّ يوسف روشن نيست ، بلكه سابقهء حاشا كردن و امتناع او شاهد اين است كه قصد او كامجويى نبوده و چيزى كه تصور دارد و مقتضاى ايمان و مقام نبوت اوست اين است كه قصد او دفاع از خود بوده هرچند منجر به جرح يا قتل آن زن شود .
پس خلاصهء معناى آيه اين است كه آن زن قصد كرد به يوسف برسد و همآغوش او شود ، و يوسف قصد كرد او را از خود دور كند هرچند لازم باشد او را بكشد . پس امر يوسف مردد ميان دو خطر بزرگ بود : تسليم در مقابل خواستهء زن و دفاع از خود ولو به قتل او .
لَوْلَا أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ
يعنى : اگر نبود اين كه برهان پروردگار خود را ديد ، آنچه را قصد كرده بود انجام مىداد ، زيرا كه همّ آن زن جدى بود .
مراد از « برهان » در اين مقام چيزى است از جانب خداوند كه سبب تنبّه يوسف و يافتن راه فرار و نجات شد ، نظير نيروى ايمان مقام نبوت ، يا فرشتگان الهى كه نجاتش دادند . در تفصيل محتملات آيه به تفاسير فريقين مراجعه شود .
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ
يعنى : اين گونه به او برهان خود را نشان داديم تا از وى بدى و فحشا را باز گردانيم .
ظاهراً مراد از « سوء » محذور قتل نفس ، و مراد از « فحشاء » ارتكاب زناست ، و خداوند هر دو را كه به او روى آورده بودند با نشان دادن برهان بازگردانيد ، به خاطر آن كه او از بندگان مُخلَص ما بود . يعنى از ايام كودكى ابعاد وجودى او را يعنى فكر و روح و اعضاى او را از ارجاس كفر و شرك و رذايل اخلاق و پليدى كردار ، خالص و پاك كرده بوديم .
وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ
اين آيه بيان مصداق برهان مذكور است . يعنى : و هر دو به سوى در پيشى گرفتند و او پيراهن يوسف را از پشت بدريد .
بىترديد ، سبقت يوسف براى فرار و نجات خود بود و سبقت آن زن براى جلوگيرى از خروج او ؛ و چون اقدام به فرار از جانب يوسف شروع شد او جلو افتاد و آن زن از عقب پيراهن او را كشيد و پاره كرد . گفته شده : اطاقى كه آن زن براى يوسف مهيا كرده بود داخل
تفسير روان (فارسى) — صفحة 31
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣١