لغت و اعراب :
أوفوا : پر و تمام دهيد . قسطاس : ترازو ، كلمهء رومى دخيل است و يا عربى است و گفته شده مركب است از قسط به معناى عدل ، و طاس كفّهء ترازو با حذف مكرر . تأويل : مآل و عاقبت هر امرى . قَفَى الشىءَ - از باب نَصَر - : دنبال كرد آن را . اولئك اشاره به اعضاى سهگانه است . كان عنه مسئولًا مرجع ضمير « كان » قافى يعنى صاحب اعضا ، و مرجع ضمير « عنه » « كلّ » است و يا آنكه هر دو ضمير به « كلّ » برمىگردد و « عنه » نايب فاعل « مسئولًا » است . مَرِحَ الرجلُ - از باب عَلِم - : در خوشحالى از حد تجاوز كرد ، و تكبر و تبختر نمود .
تفسير :
وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا
يعنى : و چون در مقام اداى حق ، مالى را كيل نماييد پيمانه را به كمال پردازيد ، و با ترازوى مستقيم يعنى درست و بىعيب ، اجناس را وزن كنيد . اين كار يعنى امانت در كيل و وزن ، خير و صلاح است و از نظر عاقبت امر مجتمع بسيار نيكو است . زيرا سبب پرهيز ملت از خيانت و دستبرد به اموال يكديگر ، و وسيلهء وثوق به همديگر است .
وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا
يعنى : و هرگز از آنچه تو را بدان علم نيست پيروى مكن - چه در مرحلهء عقايد و گفتار و چه در مرحلهء اعمال و كردار - زيرا هر يك از گوش و چشم و دل است كه صاحبش از آن بازپرسى خواهد شد . به وى گفته مىشود كه گوش را كه يك نعمت الهى و وسيلهء درك اشيا و تحويل به دل بود در چه مصرف كردى ؟ چه شنيدى و چرا شنيدى ؟ و چشم را در چه مصرف كردى ؟ و مراد ، همهء حواس ظاهرى است كه وسيلهء ادراك مغز است . و همچنين راجع به دل سؤال مىشود . و ممكن است معناى اين جمله اين باشد كه گوش و چشم و دل ، هر يك خود مسئولٌ عنه است و از او پرسيده مىشود كه چه شنيدى و چه ديدى و چه درك كردى ؟ تا به نفع يا ضرر صاحبش شهادت دهد .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 326
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٢٦