لغت و اعراب :
امّا تعرضنَّ « ان » شرطيه و « ما » زايده است . قَعَدَ : صار . حَسَرَ زيدٌ - از باب نَصَر و ضَرَب - : ضعيف و خسته شد ، و منكشف و عريان شد . غَلَّهَ - از باب نَصَر - : به دست يا گردن او زنجير گذاشت .
[ حسن معاشرت و ميانهروى در هزينه كردن ]
تفسير :
وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُوراً
يعنى : و اگر به خاطر فقر و تنگدستى از آنها اعراض نمايى و به ناچار انفاق آنها را قطع كنى در حالى كه طالب رحمت و روزى از پروردگار خود هستى و پيوسته بدان اميد دارى ، پس به آنها سخنى نرم و ملايم و محبتآميز بگو . يعنى چنين كن تا شايد آثار سوء اعراض و قطع انفاق جبران شود و رضايتشان مخدوش نگردد .
وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً
اين آيه در مقام نهى از افراط و تفريط است و بيان اينكه اين دو صفت در انفاق نيز همانند ساير اعمال قبيح است .
يعنى : و هرگز دست خود را به گردن خويش زنجير مكن ؛ كنايه از اين كه در مورد اموال خود بخل مورز كه دست احسانت به سوى كسى دراز نشود . و نيز هرگز دست خود را يكسره مگشاى ؛ كنايه از اينكه آنچه دارى همه را به كلّى انفاق منما ، تا ملامتزده و خسته و عريان بنشينى . « 1 » يعنى ملامتزده در نزد خود و عقلا و فرشتگان ، و محسور يعنى وامانده و بريده يا عريان .
ظاهر اين است كه « ملوماً » قيد هر دو كار است ، زيرا افراط و تفريط و بخل و اسراف را هر عاقلى حتى خود عامل مذمت مىكند . و قيد « محسوراً » متعلّق به بسط يد است كه در نتيجهء آن شخص ، وامانده و بريده از اجتماع مىگردد و يا همانند عريان ، غير قادر به ظهور در ميان اجتماع مىشود .
هامش
( 1 ) . عريان گردى .